آقا رادین

جوانمرد کوچولو

رادین عشق و زندگی من

پسر زیبایم تو امید و عشق منی. عاشقانه دوستت دارم گل زیبای زندگی من

بينايي سنجي

امروز يكشنبه ٢١آبان ماه پسركاي شيرين ماماني نوبت بينايي سنجي داشتن. توي هفته گذشته منشي باهام تماس گرفت و گفت بيارشون منتها چون بابا رضا توي شيفت كاريش بود منتظر موندم تا دوهفته كار بابايي تمام بشه و با هم ببريمشون. عصر چهار نفري رفتيم كلينيك بينايي سنجي و خانم نيكبخت چشماي خوشگل پسركام رو معاينه كرد. خدارو شكر چشماي هردوشون خوب بود. رادين يه مقدار آستيگماته چشماش كه البته تغيير منفي هم نكرده بود ولي بايد خيلي رعايت چشماشو كنيم مثلا بازي با تبلت ، موبايل ، لپتاپ. برسام هم كه خدارو شكر خوب بود و مشكلي نداشت چشماي خودمم معاينه كردم مشكلي نداشت. برسام جوجه ام يه عينك آفتابي هم خريد چون عينك قبليش گم شده بود و هرجارو گشتيم نتونستيم پيداش كنيم. ا...
21 آبان 1396

نوشتن اولين جمله

امروز دوشنبه ١٥آبان ماه عشق مامان اولين جمله رو هم نوشت و مامان و باباش رو كلي ذوق زده كرد. ديدن جمله "بابا آب داد"با اون دستخط قشنگ پسركم براي من دنيايي بود. قربونش برم الهي با اين دستخط قشنگش كه با دستاي كوچولوي قشنگش مينويسه.
15 آبان 1396

اولين كلمه اي كه پسركم نوشت

امروز سه شنبه نهم آبان ماه، يه اتفاق خيليييييي مهم و زيبا براي من و بابايي و البته خود آقا پسرك شيرينم رخ داد. رادين مامان امروز اولين كلمه رو نوشت و اون كلمه "بابا" بود. خانم معلمش ظهر عكسا رو گذاشت توي كانال تلگرام و وقتي ديدم كه عشق ماماني با اون دستاي قشنگش پاي تابلوي كلاس داره مينويسه بابا از خوشحالي توي پوست خودم نميگنجيدم. به پسركم قول دادم كه براش يه جايزه خوب بخرم و خودش دلش خواست كه از اين اسباب بازي ملخياي دايي امين بخره . براش خريدم و بعد هم به دايي امين سفارش دادم براش يه اسباب بازي خوشگل ديگه هم بخره و بياره و دايي جون براي پسرم لگوي كاميون و جرثقيل خريد و رادينك مامان كلي ذوق كرد وچون اخر شب بود كه دايي امين جايزه پس...
9 آبان 1396

عكس هاي عشق ماماني

عشق ماماني با لباس جديدش. رئال مادرد نفس ماماني خونه خاله حميده با پرنده مورد علاقه اش بستني خورون. جمعه ٢٨ مهر عشق مامان بعد از برگشت از مدرسه و نوش جان كردن ناهار. سه شنبه دوم آبان. اي فداي خوابيدنت اولين تجربه ميني بوس سواري اولين تجربه باشگاه رفتن با دايي جون ...
6 آبان 1396

تجربه هاي شيرين و متفاوت

سه شنبه ٢٥مهرماه باباجون و مامان جون رادين از بروجرد اومدن. بعد از حدود تقريبا دوماه. اين اولين بار بود كه با اينقدر تاخير مي اومدن. رادين و برسام و بابايي رفتن خونه عمه سارا دنبالشون و كلي هم ذوق زده بودن. شب هم رادين از ذوقش دلش نميخواست بخوابه. من هم اجبارش نكردم و گذاشتم باب ميل خودش. صبح رادين دلش نميخواست بره مدرسه و علتش هم مشخص بود. بالاخره با يك شرط راضي شد كه بره. اون هم اين بود كه مامانجون باهاش بره و بمونه تو سالن تا زنگ آخر. مامانجون قبول كرد و برديمشون. برسام خواب بود و باباجون پيشش بود. مامانجون هم تا زنگ آخر موند پيش رادين و يه كمي زودتر از روزاي ديگه برگشتن خونه. قرار شد بعد از ناهار يه كم بخوابيم و بعد بريم خونه خاله حميده....
6 آبان 1396

هفته چهارم مهر

اين هفته روز شنبه رو باز با مامانجون رفتيم. رادين خيلي هم دوست داره كه مامانجون ظهر بره دنبالش و ببرش خونه خودشون بهش گفتم بابايي كه رفت سركار مامانجون دوهفته مياد دنبالت و ميري اونجا. اما يكشنبه يعني ديروز رو برسام هم ساعت هفت صبح بيدار شد و بابايي خودش بردمون مدرسه و بعدم منو رسوندن سركار. برسام عشقم توي خونه گريه ميكرد كه نرو سركار خواستم با خودم ببرمش سركار اما با باباييش برگشت خونه عشق ماماني. ظهر بابايي بانك بايد ميرفت و مامانجون و دايي امين رفتن دنبال رادين. رادين سورپرايز شده بود. توي حياط بودن زنگ ورزششون بود و داشتن توپ بازي ميكردن. ظهرم رفت خونه مامانجون و گفت نيايد دنبالم من همينجا ميخوام بمونم. دلم براش تنگ شده بود و بعد از ناها...
24 مهر 1396

دوروز خونه نشيني

رادين مامان الان چند روزيه كه مريضه و توي خواب خيلي سرفه ميكنه. تصميم گرفتم يكي دوروزي مدرسه نفرستمش تا استراحت كنه و حالش خوب بشه. روز يكشنبه و دوشنبه ١٦ و ١٧ ام رو موند توي خونه. يكشنبه صبح هردوشون رو برديم دكتر و براشون دارو نوشت. قبل از رفتن به كلينيك يه سر رفتم مدرسه رادين تا دفتر آراد همكلاسي رادين رو كه جامونده بود توي كيف رادين بهش بدم. معلم رادين تكليف تو خونه رادين رو هم بهم داد و گفت بمناسبت روز جهاني كودك اين نقاشي رو بايد رنگ كنن.   برسام شب قبل تا صبح تب داشت و رادينم همينطور منتها رادين قبل از خواب داروي تب بر خورد و تبش قطع شد. خودمم يكشنبه سركار نرفتم. دوشنبه هم جشن روز جهاني تخم مرغ داشتن و شب قبلش من و با...
20 مهر 1396

عكسهاي جشن روز نيروي انتظامي

وروجكا روي تردميل جديدمون نقاشي روز جهاني قلب عشق مامان منتظر ورود آقا پليسه جشن روز نيروي انتظامي. عشق مامان اولين نفر كلاه به سر از سمت چپ زندگي ماماني. فداي دستاي كوچولوت كه گل رو گرفتي باهاشون زندگي مامان در حال دست دادن و اهداي گل به پليس مهربون اينم برسام عشق مامان در مدرسه داداشي. اقا پليس خوشتيپ من ...
18 مهر 1396

جشن نيروي انتظامي و ديدار با پليس

شنبه ١٥مهر مدرسه جشن هفته نيروي انتظامي براي بچه ها برگزار كرده بود و سه تا از پليسهاي مهربون رو هم دعوت كرده بودن مدرسه. روز جهاني قلب هم بود و شب قبل تا ساعت يازده و نيم مشغول كشيدن نقاشي قلب بودم. رادين رو ساعت ده خوابوندم. بينيش توي خواب كيپ بود و رفتم توي بينيش قطره ريختم كه از خواب بيدار شد و بعدم ديگه نخوابيد چون ميدونست قراره نقاشي بكشم براش. نشست كنارمون و نقاشي كشيد و منم نقاشي قلبش رو كشيدم. تا خوابيد شد ساعت دوازده و واقعا دير خوابيد. صبح كه از خواب بيدارش كردم واقعا خسته بود. بدنش هم داغ بود. اگه بخاطر جشن و ديدن پليسها نبود نميبردمش مدرسه و ميذاشتم استراحت كنه. پسركم حالش خوب نبود. قبل از رفتن بالا آورد. صبحونه هم كه هيچوقت نمي...
16 مهر 1396
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آقا رادین می باشد