رادينرادين، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 23 روز سن داره

آقا رادین

دومين هفته از سه ماهه سوم

پسرك نازم سلام.  28 هفته از با تو بودن گذشت و به سلامتي دومين هفته از سه ماهه سوم هم به اتمام رسيد. خيلي خوشحالم كه به ديدن روي قشنگ تو نزديكتر ميشم و انتظار من و بابايي هم ديگه كم كم به پايان ميرسه كوچولوي ناز من الان تقريباً 910 گرم وزن و 37.6 سانتي متر قد داره. پسر خوشگل من الان ديگه ميتونه چشماي قشنگش رو كه با مژه هاي كوچولوش زينت داده شده باز و بسته كنه و به سمت هر نور شديد و ممتدي كه به شكم ماماني مي تابه سرش رو برگردونه و واكنش نشون بده لايه هاي چربي بدنش هم در حال شكل گيري هستن و براي زندگي بيرون از رحم كم كم در حال آماده شدن هست. واي قربونش برم من   ...
8 بهمن 1390

انتظاری دیگر ، به پایان رسید.....

سلام پسری بابایی و مامانی رادین بابا بالاخره انتظار به سر اومد و بعد از یک ماه و اندی سرویس خواب خوشملت رسید بعد از اینکه نصاب ها قطعاتشو به هم وصل کردن که البته اینکار حدود ٢ ساعت طول کشید من و مامانی با وسواس خیلی زیاد اتاقتو تمیز کردیم    وسایلتو توی کمد و کشوها چیدیم و اتاقتو تزیین کردیم. اونم چه تزیینیییییییی من که میخوام تا نیستی تو اتاق تو گل پسرم بخوابم البته هنوز پرده اتاقت نرسیده که احتمالا اونم تا دو هفته دیگه میرسه خلاصه الان منو مامانی کارمون این شده که همش بریم تو اتاقت بشینیم و تو رو در حال بازی کردن تصور کنیم و کلی ذوق کنیم. چون هنوز اتاقت کامل نشده نمیتونم عکساشو واست بذارم ولی به زودیه زود اینکار...
7 بهمن 1390

نذری مامان جون مهین

پسر قشنگم میخوام برات در مورد نذری مامان جون که روز 28 صفر مقارن با یکشنبه ٢ بهمن درست کرد بگم البته با تأخیر چند روزه  مامان جون مهین هر سال توی ماه صفر نذری شله زرد داره. مامان مهرناز از موقعی که یه دختر کوچولو بود این روز رو خیلی دوست داشت, چون به همراه مامان و بابا و خواهر و برادراش و گاهی اوقات هم فامیل و دوستان دور دیگ بزرگ شله زرد جمع میشدن و همزمان با هم زدن نذری هر دعایی هم که توی دلشون داشتن ار خدا میخواستن که براشون برآورده کنه. از موقعی که بابا رضا هم به جمع خانواده ما اضافه شد این روز برای مامان مهرناز قشنگتر شد چون بابا رضا یکی از همون دعاهای برآورده شده سر نذری بود. مامان مهرناز همیشه بعد از دعا برای سلامتی خانواده ا...
7 بهمن 1390

من يك مادر هستم

عاقبت در یک شب از شبهای دور کودک من پا به دنیا می نهد آن زمان بر من خدای مهربان نام شور انگیز مادر می نهد آن زمان طفل قشنگم بی‌خیال در میان بسترش خوابیده است بوی او چون عطر پاک یاس ها در مشام جان من پیچیده است آن زمان دیگر وجودم مو به مو بسته با هستی طفلم میشود آن زمان در هر رگ من جای خون مهر او در تار و پودم میشود میفشارم پیکرش را در برم گویمش چشمان خود را باز کن همچو عشق پاک من جاوید باش در کنارم زندگی‌ آغاز کن میگشاید نور چشمم دیدگان بوسه‌ ها از مهر بر رویش زنم گویمش آهسته‌ ای طفل عزیز می‌پرستم من ترا مادر منم   ...
5 بهمن 1390

27 امين هفته بارداري

پسر نازنينم سلام. تو گل خوشگل توي اين هفته حدود 900 گرم وزن و قدي به بلندي 36.5 سانتي متر داري و الان ديگه همه حجم رحم مادر رو پر كردي. تو كوچولوي مامان الان ميتوني به خوبي چشماي قشنگت رو باز و بسته كني و در زمانهاي مشخصي ميخوابي و بيدار ميشي و همينطور انگشتاي دستاي خوشگلت رو ميتوني بمكي واي ماماني از تصور اين حالت قند توي دلش آب ميشه از اين هفته به بعد ممكنه شما گل ناز توي دل ماماني سكسكه كني و با اينكارت شكم ماماني رو بالا پايين كني  مغز كوچولوت هم فعالتر شده و تو الان يه ني ني متفكر هستي!!!!  شيطونكم توي شكم ماماني به چي فكر ميكني؟ حتما به اين فكر ميكني كه اين مامان و بابايي كه الان اينقدر منو دوست دارن و خودشونو هلاك كردن...
1 بهمن 1390

پسری سر و ته می شود!!!!!!!!!!

رادین مامان سلام. صبح بخیر. مامان مهرناز به همراه بابایی چهارشنبه عصری رفتن برای سونوگرافی و ملاقات مجدد با پسر نازشون. این سونو رو خانم دکتر شهبازی فقط برای چکاپ تجویز کرده بود و من خیلی خوشحال بودم که میتونستم بعد از چند وقت دوباره پسر خوشگلم رو ببینم خوشبختانه افراد زیادی جلوی من نبودن و خیلی زود نوبتم شد. سه شنبه عصر منو بابایی رفتیم بازار و پرده اتاقت رو سفارش دادیم. یه پرده خیلی خوشگل با دو تا طرح زیبا و جدید که بابا رضا مدتها با جستجو در اینترنت تونسته بود اون طرحها رو با دقت و وسواس خاصی پیدا کنه و بعد از مشورت با من طرح مورد دلخواهمون رو انتخاب کردیم و رفتیم بازار و پرده رو سفارش دادیم. چهارشنبه صبح بابایی با من ...
30 دی 1390

ديدن پسر عسلي در خواب

رادين قشنگم سلام. صبح بخير عزيز دلم. ماماني هر روز كه ميگذره عشق و علاقه اش به تو بيشتر و بيشتر ميشه و از اينكه يه گل خوشگل داره درونش پرورش پيدا ميكنه و رشد ميكنه احساس غرور ميكنه عزيزم ديشب ماماني يه خواب خوشگل ديد. توي خواب تو گلم به دنيا اومده اومدي و خيلي كوچولو موچولو و ناز بودي  چشماي خوشگلت به رنگ آسمون بودن و صورت ماهت هم خيلي ناز و قشنگ بود  من و بابايي و بابا جون اسماعيل پيشت بوديم و باباجون داشت تو رو حمامت ميكرد  و تو هم حسابي خودتو جمع كرده بودي. آخي ماماني فكر كنم سردت شده بود عسلم بابا جون اسماعیل با چنان ظرافت و مهربوني داشت بدن ظريف و كوچولوتو مي شست كه انگار داره به نازكترين چيني بلور دست ميكشه و مي ترس...
28 دی 1390

تشکر بابایی از دوستان و همراهان همیشگی وبلاگ پسری

بابا رضا از خاله های مهربون رادین تشکر میکنه پسری که تو این وبلاگ جز دایی امین ، عمو و دایی نداره ولی خاله ها خیلی خوب جای بقیه رو پر کردن و به من و مامان پسری دلگرمی دادن مرسی از اینهمه لطفی که به رادین من دارین. مخصوصا خاله مهسا،خاله مریم،خاله زينب،مامان ارمیا،لیلا خانوم،مرجان خانوم،هنگامه خانوم، خانومه شیما،ساناز خانوم و کلیه خاله هایی که ذهنم یاری نمیکنه اسمشون رو بنویسم. امیدوارم که همیشه به ما سر بزنید و با نظرات قشنگتون ما رو خوشحال کنید و همچنین دلگرمی بیشتری به مامان پسری بدین تا نوشتن مطالب قشنگشو ادامه بده. بابایی و مامانی همیشه با ذوق و شوق زیاد نظرات شمارو میخونن یه درخواست هم داشتم و اینکه اگر پیشنهادی برای پیشرفت و...
28 دی 1390

ثبت ركورد 20 هزار تايي

امروز تعداد بازديد كنندگان وبلاگ پسر نازم از مرز 20 هزار نفر عبور كرد و اين براي من و بابايي و پسري خيلي خوشحال كننده است. از همه دوستان عزيزي كه هميشه به وبلاگ ما سر ميزنن و با بودنشون تعداد بازديدكنندگان ما رو افزايش ميدن  بسيار سپاسگزاريم. ...
28 دی 1390

جواب آزمايشات مامان

پسر گل مامان سلام. صبح بخير عزيز دلم. مامان قربونت بشه كه ديشب انقدر توي دل ماماني فضولي و شيطنت كردي و از مامان و بابا دلبري كردي  مامان هفته پيش دو تا آزمايش انجام داد. يكيش آزمايش ادرار بود و اون يكي آزمايش خون. پريروز بابايي رفت آزمايشگاه و جواب آزمايشاتمو گرفت. وقتي اومد خونه خيلي خوشحال بود چون جواب آزمايشاتم خوب بود. بعد از اون به همراه بابايي و مامان جون عصمت رفتيم بازار تا كمي خريد كنيم. قبلش رفتم مطب خانم دكتر تا جواب آزمايشاتم رو نشونش بدم. چون مطب شلوغ بود خودم ديگه داخل نرفتم و منشي جواب رو نشون دكتر داد و وقتي اومد بيرون گفت مهرناز خانم جواب آزمايشاتت خوب بودن و مشكلي نداري. منم كه هميشه از مبتلا شدن به ديابت بارداري وا...
27 دی 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آقا رادین می باشد