رادينرادين، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 23 روز سن داره

آقا رادین

تولد خاله مريم جون

 مريم جون يكي از بهترين دوستاي مامان مهرنازمه كه من بهش ميگم خاله مريم. خاله مريم من خيلي مهربون و دوست داشتنيه و مامانم از داشتن همچين دوست خوبي خيلي خوشحاله مامان مهرناز خيلي وقت نيست كه با خاله مريم دوست شده اما توي همين مدت كم خيلي به هم علاقه پيدا كردن و همديگه رو دوست دارن امروز تولد خاله مريم جونمه و من و مامانم ميخوايم يه تبريك گنننننننننده بهش بگيم و بلند داد بزنيم: خاله جون تولدت مبارك. دوستت داريم خاله مهربون ...
26 دی 1390

صداي ضربات عشق بابايي

پسر عزيزم بابايي قربون اون دست و پاهات بشه كه انقدر قشنگ تو دل ماماني تكونشون ميدي  رادين عزيزم، ديشب كه مثل هميشه با اشتياق فراوون سرم رو گذاشته بودم روي شكم ماماني تا با تو جوجه طلايي حرف بزنم و نازت كنم، موقع تكون خوردنا و ضربه زدنات صدايي مي شنيدم. اولش باورم نميشد كه اين ميتونه صداي دست و پاهاي كوچولوي تو باشه كه داري با قدرت تمام به ديواره هاي خونه آبي خودت ميزني اما وقتي بيشتر گوش دادم و دقت كردم ديدم با هر ضربه تو اون صدا هم شنيده ميشه. پسركم نميدوني كه چه حس خوب و زيبايي به بابايي دست داد. از اينكه داشتي با دست و پاهات با بابايي صحبت ميكردي و جواب قربون صدقه هاش رو به اون زيبايي ميدادي قند توي دل بابايي آب ميكردي  ...
25 دی 1390

بند انگشتي بزرگ مي شود!!!!!!!!!

به اطلاع همه دوستان عزيز وبلاگي ميرسانم، از آنجايي كه بند انگشتي ما الان ديگه براي خودش مردي شده و از اندازه يه بند انگشت بزرگتر شده مامان و بابا هم تصميم گرفتن كه اسم وبلاگش رو تغيير بدن و بعد از كلي رايزني و مشورت و فكر و همفكري ديدن كه چه اسمي بهتر و با معني تر از اسم زيباي خود پسري  لذا تصميم گرفتن كه اسم وبلاگ پسري رو بذارن: آقا رادين جوانمرد كوچولو   پس از همه دوستان عزيزي كه وبلاگ آقا رادين من توي لينكستانشون قرار داره خواهش ميكنم كه مرحمتي بفرمايند و با دستان مهربونشون اسم وبلاگ رو از بند انگشتي به اسم جديد تغيير بدن. پيشاپيش از همه شما خاله هاي مهربون كمال تشكر را داريم ...
25 دی 1390

حسي جديد و زيبا

رادين عزيزم سلام. ديروز بعد از ظهر من و بابايي با همديگه تمام لباساي خوشگلي رو كه تا الان برات خريديم با وسواس و ظرافت خيلي خاصي شستيم تا وقتي كه شما گل ناز تشريف آوردي و خواستي بپوشيشون تميز باشن آخه بدن پسر ناز من خيلي حساس و ظريفه و همه لباساش بايد كاملاً تميز باشن. بعداز شستن لباسا بابا رضا اونا رو با دقت و احترامي خاص روي بند رختي پهن كرد و منم از اين كار قشنگش فيلمبرداري كردم تا بعدا كه شما بزرگ شدي و فيلمها رو ديدي متوجه بشي كه بابايي از همون روز اول بودنت چقدر بهت اهميت ميداده و عاشقت بوده من و بابايي هر چند دقيقه يه بار ميرفتيم سراغ لباساي خوشگلت و نگاهشون ميكرديم كه چقدر قشنگ همه بند رختي رو پر كرده بودن. باب...
25 دی 1390

هفته 26

پسر گل مامان این هفته وزنی حدود 900 گرم و قدی به بلندی 35.5 سانتی متر داره. عصبهای گوش کوچولوش در حال تکامل هستن که باعث میشه بهتر به صداهایی که میشنوه واکنش نشون بده. ریه هاش در حال رشد هستن و با نفس کشیدنهای کوچیکش مقداری از مایع آمنیوتیک رو می تنفس میکنه. ...
24 دی 1390

بابای شاکیییییییییییه رادین

سلام رادین عسلی نفس بابایی بابایی این چند روز کلی شاکیه میدونی چرا ؟؟؟ دو هفته پیش من با مامانی و مامان جون و خاله مهرنوش رفتیم واسه سفارش سرویس خواب خوشملت  با کلی ذوق و شوق انتخاب کردیم و سفارش دادیم تا واسمون بیارن. الان ١٤ روزه که از سفارش میگذره و بابایی بی طاقتت از روز چهارم چشش به تلفن سفید شده  که این نامردا زنگ بزنن بگن آقا بیاین سفارشتون آمادست ٢ بار زنگ زدم و بهم گفتن که آقای رسولی سفارشتون رسیده تو انباره داریم انبار گردانی میکنییییم   آخه این چه انباری بود خوبه باز گمرک نبود اونجا. خلاصه بابایی کلی منتظره و اعصابشم حسابی خوردهههههههه  خودت که میدونی بابایی وقتی کسی باهاش بدقولی میکنه چه شکلی م...
21 دی 1390

سرويس كالسكه رادين عسلم

رادين عزيزم، قند عسلم، سلام. قربونت بشم كه اين روزا داري حسابي بزرگ ميشي و همه شكم ماماني رو پر ميكني  عزيزكم اين روزا چون ديگه جات كمتر از قبل شده زياد لگد نميزني و بيشتر بدن نازت رو كش و قوس ميدي و توي دل مامان وول ميخوري. بابايي صبح زود كه بيدار شده بود و من هنوز خواب بودم دستشو گذاشته بود روي شكمم و كش و قوس دادنت رو حس كرده بود و كلي ذوق كرده بود. ميگفت قشنگ احساس ميكردم كه رادين داره بدنش رو كش و قوس ميده. اي جان مامان و بابا  عزيزم ديروز عصري سرويس كالسكه ات از تهران رسيد و من و بابايي هم بدون معطلي رفتيم مغازه و آورديمشون. نميدوني من و بابايي چه حس قشنگي داشتيم از ديدن وسايل تو و تصور وجود تو توي اون كالسكه و كرير. من كه كر...
20 دی 1390

پايان شش ماهگي

رادين عزيزم، عشق مامان، زندگي بابا، امروز من و تو وارد ماه هفتم شديم من و بابايي خيلي خوشحاليم كه يه ماه ديگه هم گذشت و ما يك ماه به ديدن روي گلت نزديكتر شديم. مسافر كوچولوي ما 3 ماه ديگه به سلامتي مياد توي بغل مامان و باباش عزيز دلم من و بابا بي صبرانه منتظر ورودت به زندگي عاشقانه دو نفرمون هستيم تا با اومدن تو زندگيمون رنگ جديدتري به خودش بگيره و زيباتر از قبل بشه ...
19 دی 1390

فاطيما جون و ايليا تپل

پسر نازم سلام. صبح بخير. امروز ماماني ميخواد دو تا عكس خوشگل از پسرخاله و دخترخاله رو توي وبلاگت بذاره. چون يكي از خاله هاي خوب وبلاگي به اسم مامان ارميا ازم خواسته بود كه عكس ايليا تپل رو توي وبلاگ بذارم تا بتونن اونو ببينن. منم چون اين دوتا گوگوليه خاله رو خيلي دوست دارم با كمال ميل اينكارو انجام ميدم. ايشون آقا ايلياي ناز خاله هستن كه توي اين عكس كه جديدترين عكسش هم هست 4 ماهه است.  و اين دو تا گوگولي هاي خوشگل، فاطيماي گلم كه عشق خاله مهرنازشه و ديروز تولد 6 سالگيش بود كه خاله مهرناز همينجا تولد قشنگشو تبريك ميگه و  بهش ميگه فاطيماي عزيزم خاله خيلي دوستت داره و هميشه در قلب خاله مهرناز جا داري حتي اگه خاله مهرناز ب...
18 دی 1390

هفته 25

پسر كوچولوي مامان توي اين هفته قدش به 34.3 سانتيمتر رسيده و وزنش هم تقريباً 680 گرم شده. در اين هفته كمي چربي بدن پسرك من بيشتر ميشه و به همين خاطر پوست چروكيده اش صافتر و زيباتر ميشه و موهاي سرش هم الان ميتونن به خوبي ديده بشن و رنگ و  حالت هم به خودشون گرفتن كه البته ممكنه رنگ و حالت موهاش بعد از تولد تغيير كنن.   ...
17 دی 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آقا رادین می باشد