درد دل با ني ني
ني ني قند عسلي سلام. مامان ميخواد يه كمي باهات درد دل كنه. البته تو كه خودت داخل بدن ماماني جا خوش كردي از همه چيز دل ماماني خبر داري. اين روزا من و بابا رضا حسابي فكرمون درگير كار باباييه.آخه بابا رضا از اونجايي كه مهندس نفته بايد بخاطر كار، همين روزا بره سرچاه و من و بابايي از اين بابت خيلي ناراحتيم. آخه اصلا تحمل دوري همديگه رو نداريم. ماماني خيلي ناراحته و مدام در حال دعا كردنه كه لازم نباشه بابا جوني بره سرچاه و دو هفته ازمون دور باشه.آخه من و تو چطوري دوري بابا رو تحمل كنيم. تو هم كه عادت كردي هر شب قبل لالا صداي مهربون بابا رضا رو بشنوي و بابايي حسابي لوست كرده وقتي بابايي نباشه حتماً بهانه اشو ميگير...





