آزمايشات بارداري
سلام به ني ني كوچولوي خودم. عزيزم مامان مهرناز پنجشنبه و جمعه ها سركار نميره به خاطر همينه كه دو روزه واست چيزي ننوشتم چون توي خونه اينترنتمون سرعتش خيلي پايينه و نميتونم وبلاگت رو آپ كنم. همونطور كه قبلا گفته بودم خانم دكتر واسم يه سري آزمايش نوشته بود كه بايد انجام ميدادم.چهارشنبه اداره بودم كه از رئيسم اجازه گرفتم كه برم آزمايشاتم رو انجام بدم بابا رضا جون اومدن دنبالم و منو بردن خونه مامان جون. مامان جون ازم خون گرفت و خونم رو برد بيمارستان.بعدم با مامان جون رفتيم چندتا مبل فروشي مبل نگاه كرديم اما هيچكدوم مورد پسند قرار نگرفت.ماماني بايد برات بگم كه مامان جون اينا اوايل مرداد ماه اسباب كشي كردن به خونه قبلي خودشون چون از سال 81 تا الان تو خونه شركت زندگي ميكردن و بابا جون كه پارسال بازنشسته شد شروع كرد به تعمير خونه قبلي و اوايل مرداد كه خونه آماده شد اسباب كشي كردن مامان جون هنوز مبل هال رو نخريده واسه همين با همديگه رفتيم كه مبل انتخاب كنيم (آخه مامان جون سليقه منو خيلي قبول داره واسه همين از منم نظر ميخواد)
خلاصه بعدش بابا رضا منو برد رسوند سركار تا ساعت 2 و نيمم كه ماماني سركار بود(توي ماه رمضون تا 2 و نيم سركار هستيم) خيالم از بابت آمايشها راحت شد ماماني.دست مامان جون درد نكنه كه هميشه كارمون رو راه ميندازه مامان جونم خيلي دوست دارم دستاتو ميبوسم مادر مهربونم.


آزمايشات بارداري
