رادينرادين، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

آقا رادین

پسرک مامان و بابا نام دار می شود.

به اطلاع همه دوستان عزیزم که مشتاقانه پیگیر اسم پسر کوچولوی من بودند و همیشه با گذاشتن نظرات پر از مهر و لطفشون جویای اسم پسری بودند می رسانم که بالاخره اسم پسری بعد از چندین ماه جستجو و با وسواس هرچه تمامتر توسط اینجانب و آقای همسری انتخاب شد  من و بابا رضا اسم زیبای رادین رو برای پسر خوشگلمون انتخاب کردیم. من و بابایی بعد از انتخای قطعی اسم اون رو به اطلاع همه اعضای خانواده هامون رسوندیم و با استقبال خیلی خوبی مواجه شدیم. همه اعضای خانواده من و بابا رضا از اسم رادین کوچولوی ما خیلی خوششون اومد و از این به بعد همه پسرک خوشگلم رو به این اسم صدا میکنن. پسر نازم اسم قشنگت مبارکت باشه مامانی   ...
16 دی 1390

خريد براي پسري ناز و رنگ آميزي اتاق عزيزكم

گل نازم ديروز كه رفته بودم سونوگرافي تا از سلامت تو مطمئن بشم دكتر بهم گفت قبلاً بهت گفته بودم پسره؟ گفتم آره. سرشو به علامت تأييد تكون داد كه يعني آره درست گفتم پسره. الهي ماماني قربون پسر كوچولوش بره. عزيزم تو هرچيزي كه باشي چه دختر چه پسر عشق مامان و باباتي و من و بابايي برات مي ميريم. پسرم ديشب من و بابايي رفتيم بازار تا چيزاي خوشگل براي تزيين اتاقت پيدا كنيم و بخريم. هر چند اون چيزي رو كه بيشتر بخاطرش رفته بوديم و خريدن يه آويز قشنگ براي بالاي تختت بود نتونستيم پيدا كنيم اما براي پسر گلمون يه دست بلوز و شلوار سفيد و مشكي خيلي ناز و يه شورت خيلي گوگولي و همينطور 4 تا عروسك پسرونه خيلي قشنگ براي تزيين ويترينش خريديم. من كه خودم عاشق اون ع...
14 دی 1390

روزي پر از استرس و نگراني

پسر عزيزم سلام. من و بابايي خيلي خوشحاليم كه حالت خوبه و مثل هميشه تكونهاي شيرينت زندگي رو براي ما شيرينتر ميكنه. عزيزم ديروز روز خيلي خيلي بدي براي همه ما بود. ديروز صبح كه از خواب بيدار شدم به همراه بابايي صبحونه خورديم و آماده شدم تا بيام سركار، شب قبلش خواب بدي براي خودم ديده بودم و به همين خاطر از صبح كه بيدار شدم مدام آيت الكرسي رو زمزمه ميكردم. بعد از اينكه آماده شدم و لباس پوشيدم سوار ماشين شدم تا بابايي ببرم سركار. چون اگه بخوام با سرويس اداره برم بايد مقدار زيادي پياده روي داشته باشم و به همين خاطر بابايي مهربون خودش منو ميبره تا من و پسرش اذيت نشيم. وقتي رسيديم دم شركت و از ماشين پياده شدم اومدم از روي جوي فاضلابي كه دقيقا رو...
14 دی 1390

لحظه زيباي ديدار

پسرك نازم سلام. ديروز يكي از بهترين روزهاي زندگيم بود. ميدوني چرا؟ الان برات ميگم عزيز دلم. ديروز بعد از ظهر به همراه بابايي رفتيم مطب خانم دكتر شهبازي براي چكاپ ماهيانه. البته يه  هفته زودتر از نوبت ويزيت خودم رفتم چون هم گلو درد داشتم و هم ميخواستم جواب آزمايشاتم رو بهش نشون بدم. مطب خيلي شلوغ بود و بعد از يك ساعت و ربع نوبت من شد و بابايي هم بيرون منتظرم بود چون مطب خيلي شلوغه مردا نميتونن بيان داخل بشينن و به همين خاطر بابايي بيرون منتظرم ايستاد. بعد از اينكه رفتم داخل اتاق، دكتر معاينات فشار و وزنم رو انجام داد و بهم گفت روي تخت دراز بكش تا بچه ات رو ببينم. اول صداي قشنگ قلبت رو برام گذاشت و بعد از اون هم من تونستم عزيزترين و زيبات...
12 دی 1390

مريض شدن دوباره مامان

عزيز دل ماماني سلام. مامان قربون اون دست و پاهاي كوچولوت بره كه وقتي چند ساعت تكونشون نميدي من و بابايي ميخوايم از دلتنگي و نگراني بميريم عزيزم ماماني از ديروز صبح دوباره سرما خورده و گلوش بدجوري درد ميكنه  ديروز عصر رفتم خونه مامان جون تا شايد مامانم بتونه خوبم كنه آخه هميشه دواي دردامون پيش ماماني گلمه. مامان جون برام شربت ختمي و شلغم درست كرد و خوردم، اما زير بار خوردن قرص آموكسي سيلين نرفتم آخه ميدوني كه ماماني چقدر به سلامتي تو اهميت ميده و بخاطر همين از خوردن هر گونه قرصي امتناع ميكنه. با اينكه مامان جون براي راحتي خيال من به دكتر هم زنگ زد و ازش در مورد قرص پرسيد اما بازم دوست ندارم قرص بخورم ميخوام تا جايي كه ميشه به ص...
11 دی 1390

خريد سيسموني و تلاشهاي بابايي براي زيبا كردن اتاق پسري

چهارشنبه عصر بعد از اينكه از خواب بيدار شدم به همراه بابا رضا كه مثل هميشه براي خريد وسايل ني ني ذوق و شوق داشت رفتيم بازار تا سرويس كالسكه و كرير پسري رو انتخاب كنيم. سويس پسر نازم شامل كالسكه، كرير، روروئك، ساك حمل، كيف وسايل ني ني، آغوشي و قنداق فرنگيه كه من و بابا رنگ فيروزه اي رو براش انتخاب كرديم تا با سرويس خوابش هم ست باشه. چون قراره سرويس پسري از تهران بياد بايد چند روز ديگه من و بابايي صبر كنيم تا بتونيم بريم و تحويلش بگيريم و توي اتاقش بچينيم. سويس خوابش هم كه حدودا 10 روز ديگه از تهران ميرسه واسه همين در حال حاضر اتاق پسرك خاليه و چيزي داخلش چيده نشده اما وسايل داخل كمدهاشو داريم كم كم براش تهيه مي كنيم ت...
10 دی 1390

هفته 24 ام زندگي پسري در دل مامانش

پسرك نازم سلام ماماني. اين هفته 24 هفته ميشه كه شما گل ناز توي دل ماماني جا خوش كردي و حالا حالاها هم مهمان دل ماماني هستي و ماماني هم با افتخار از مهمان كوچولوش پذيرايي ميكنه تا يه وقت بهش بد نگذره. توي اين هفته پسر خوشگل ماماني 110 گرم وزنش بيشتر از هفته قبل شده يعني الان تقريبا پسرك من از نيم كيلو هم بيشتر شده و ماماني اين روزا ميتونه خيلي درست و حسابي سنگينيش رو احساس كنه. ماششششششششالله به پسرم. قد پسرك من الان تقريبا به 30 سانتي متر رسيده و چون توي شكم ماماني جا كمه و ني ني كوچولو درست جاش نميشه خودشو خم كرده تا بتونه توي دل ماماني جا بشه . هرچند مامان هنوز نميدونه كه سر پسري بالاست يا پاهاي نازش اما هر روز ضربه هاي قشنگش رو بالاي نافش...
10 دی 1390

خريد سرويس خواب دوماد كوچولو

پسر كوچولوي ناز ماماني سلام. صبح بخير عزيز دلم. قربون اون دست و پاهاي كوچولو و ظريفت برم من كه انقدر قشنگ توي دل ماماني تكونشون ميدي و دل ماماني و بابايي رو مي بري  گل قشنگم ديشب من و بابايي به همراه مامان جون و خاله مهرنوش رفتيم براي پسر كوچولومون سرويس خواب خريديم  من و بابايي خيلي وقت بود كه با گشتن توي سايتهاي مختلف دنبال يه سرويس خواب قشنگ و تك براي پسر كوچولو مي گشتيم و بالاخره تونستيم طرح مورد دلخواهمون رو از توي يه كاتالوگ پيدا كنيم و ديشب هم براي خريدن همون سرويس خواب رفتيم به اون آدرسي كه نوشته شده بود. به محض ديدنش تصميممون براي خريدنش صد در صد شد چون واقعا همون چيزي بود كه دوست داشتيم. يه سرويس خيلي ...
7 دی 1390

شيرين كاريهاي پسر خوشگل مامان و بابا

پسركم عزيزم سلام. ماماني اين روزا خيلي كمتر ميتونه توي وبلاگت بنويسه و از اين موضوع خيلي ناراحته چون مامان مهرناز از يكشنبه هفته پيش يعني 27 آذر ماه از اداره قبلي منتقل شد به يه اداره جديد و البته شلوغ و پر رفت و آمد و توي اين اداره جديد هنوز كامپيوتر نداره و به دليل همين زياد شدن كار و مشغله و نداشتن كامپيوتر نميتونه زياد توي وبلاگت بنويسه. شبها هم كه توي خونه هستم كاراي منزل و خستگي ناشي از كار روزانه اجازه نميده فرصتي پيدا كنم تا براي تو گل قشنگم حرفاي دلم و خاطرات با تو بودن رو بنويسم. الان هم كه دارم برات مي نويسم پشت سيستم همكارم نشستم و فعلا كسي توي اتاق نيست و تنهام و تا ديدم فرصت مناسبه گفتم از فرصت استفاده كنم و بيام چند خطي ...
5 دی 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آقا رادین می باشد