این چند روز
روز چهارشنبه 19 بهمن رادین کوچولوی مامان برای اولین بار به عروسی رفت پسر قند عسل مامان در طی مراسم عروسی کلا به صورت یه گلوله توپ دراومده بود و خودش رو یه گوشه جمع کرده بود. آخییییییییییییی نازی پسر گلم. پسرکم چون همیشه توی آرامش و سکوته اون شب از سر و صدا و موزیک و جیغ و کل و سوت ترسیده بود و غریبی میکرد. فقط موقع سرو شام بود که پسر طلا خودش رو از حالت گلوله خارج کرد و به مامان اجازه نفس کشیدن داد بعد از اینکه هم برگشتیم خونه پسری از حالت غریبی در اومد و دوباره پسمل خوبی شد و خودشو شل و ول کرد وقتی از عروسی برگشتیم بابا رضا با یه صحنه خیلی قشنگ مامان مهرناز رو سورپرایز کرد. وقتی که مامانی رو با چشمای بسته برد توی ا...





