رادينرادين، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

آقا رادین

من يك مادر هستم

عاقبت در یک شب از شبهای دور کودک من پا به دنیا می نهد آن زمان بر من خدای مهربان نام شور انگیز مادر می نهد آن زمان طفل قشنگم بی‌خیال در میان بسترش خوابیده است بوی او چون عطر پاک یاس ها در مشام جان من پیچیده است آن زمان دیگر وجودم مو به مو بسته با هستی طفلم میشود آن زمان در هر رگ من جای خون مهر او در تار و پودم میشود میفشارم پیکرش را در برم گویمش چشمان خود را باز کن همچو عشق پاک من جاوید باش در کنارم زندگی‌ آغاز کن میگشاید نور چشمم دیدگان بوسه‌ ها از مهر بر رویش زنم گویمش آهسته‌ ای طفل عزیز می‌پرستم من ترا مادر منم   ...
5 بهمن 1390

27 امين هفته بارداري

پسر نازنينم سلام. تو گل خوشگل توي اين هفته حدود 900 گرم وزن و قدي به بلندي 36.5 سانتي متر داري و الان ديگه همه حجم رحم مادر رو پر كردي. تو كوچولوي مامان الان ميتوني به خوبي چشماي قشنگت رو باز و بسته كني و در زمانهاي مشخصي ميخوابي و بيدار ميشي و همينطور انگشتاي دستاي خوشگلت رو ميتوني بمكي واي ماماني از تصور اين حالت قند توي دلش آب ميشه از اين هفته به بعد ممكنه شما گل ناز توي دل ماماني سكسكه كني و با اينكارت شكم ماماني رو بالا پايين كني  مغز كوچولوت هم فعالتر شده و تو الان يه ني ني متفكر هستي!!!!  شيطونكم توي شكم ماماني به چي فكر ميكني؟ حتما به اين فكر ميكني كه اين مامان و بابايي كه الان اينقدر منو دوست دارن و خودشونو هلاك كردن...
1 بهمن 1390

پسری سر و ته می شود!!!!!!!!!!

رادین مامان سلام. صبح بخیر. مامان مهرناز به همراه بابایی چهارشنبه عصری رفتن برای سونوگرافی و ملاقات مجدد با پسر نازشون. این سونو رو خانم دکتر شهبازی فقط برای چکاپ تجویز کرده بود و من خیلی خوشحال بودم که میتونستم بعد از چند وقت دوباره پسر خوشگلم رو ببینم خوشبختانه افراد زیادی جلوی من نبودن و خیلی زود نوبتم شد. سه شنبه عصر منو بابایی رفتیم بازار و پرده اتاقت رو سفارش دادیم. یه پرده خیلی خوشگل با دو تا طرح زیبا و جدید که بابا رضا مدتها با جستجو در اینترنت تونسته بود اون طرحها رو با دقت و وسواس خاصی پیدا کنه و بعد از مشورت با من طرح مورد دلخواهمون رو انتخاب کردیم و رفتیم بازار و پرده رو سفارش دادیم. چهارشنبه صبح بابایی با من ...
30 دی 1390

ديدن پسر عسلي در خواب

رادين قشنگم سلام. صبح بخير عزيز دلم. ماماني هر روز كه ميگذره عشق و علاقه اش به تو بيشتر و بيشتر ميشه و از اينكه يه گل خوشگل داره درونش پرورش پيدا ميكنه و رشد ميكنه احساس غرور ميكنه عزيزم ديشب ماماني يه خواب خوشگل ديد. توي خواب تو گلم به دنيا اومده اومدي و خيلي كوچولو موچولو و ناز بودي  چشماي خوشگلت به رنگ آسمون بودن و صورت ماهت هم خيلي ناز و قشنگ بود  من و بابايي و بابا جون اسماعيل پيشت بوديم و باباجون داشت تو رو حمامت ميكرد  و تو هم حسابي خودتو جمع كرده بودي. آخي ماماني فكر كنم سردت شده بود عسلم بابا جون اسماعیل با چنان ظرافت و مهربوني داشت بدن ظريف و كوچولوتو مي شست كه انگار داره به نازكترين چيني بلور دست ميكشه و مي ترس...
28 دی 1390

تشکر بابایی از دوستان و همراهان همیشگی وبلاگ پسری

بابا رضا از خاله های مهربون رادین تشکر میکنه پسری که تو این وبلاگ جز دایی امین ، عمو و دایی نداره ولی خاله ها خیلی خوب جای بقیه رو پر کردن و به من و مامان پسری دلگرمی دادن مرسی از اینهمه لطفی که به رادین من دارین. مخصوصا خاله مهسا،خاله مریم،خاله زينب،مامان ارمیا،لیلا خانوم،مرجان خانوم،هنگامه خانوم، خانومه شیما،ساناز خانوم و کلیه خاله هایی که ذهنم یاری نمیکنه اسمشون رو بنویسم. امیدوارم که همیشه به ما سر بزنید و با نظرات قشنگتون ما رو خوشحال کنید و همچنین دلگرمی بیشتری به مامان پسری بدین تا نوشتن مطالب قشنگشو ادامه بده. بابایی و مامانی همیشه با ذوق و شوق زیاد نظرات شمارو میخونن یه درخواست هم داشتم و اینکه اگر پیشنهادی برای پیشرفت و...
28 دی 1390

ثبت ركورد 20 هزار تايي

امروز تعداد بازديد كنندگان وبلاگ پسر نازم از مرز 20 هزار نفر عبور كرد و اين براي من و بابايي و پسري خيلي خوشحال كننده است. از همه دوستان عزيزي كه هميشه به وبلاگ ما سر ميزنن و با بودنشون تعداد بازديدكنندگان ما رو افزايش ميدن  بسيار سپاسگزاريم. ...
28 دی 1390

جواب آزمايشات مامان

پسر گل مامان سلام. صبح بخير عزيز دلم. مامان قربونت بشه كه ديشب انقدر توي دل ماماني فضولي و شيطنت كردي و از مامان و بابا دلبري كردي  مامان هفته پيش دو تا آزمايش انجام داد. يكيش آزمايش ادرار بود و اون يكي آزمايش خون. پريروز بابايي رفت آزمايشگاه و جواب آزمايشاتمو گرفت. وقتي اومد خونه خيلي خوشحال بود چون جواب آزمايشاتم خوب بود. بعد از اون به همراه بابايي و مامان جون عصمت رفتيم بازار تا كمي خريد كنيم. قبلش رفتم مطب خانم دكتر تا جواب آزمايشاتم رو نشونش بدم. چون مطب شلوغ بود خودم ديگه داخل نرفتم و منشي جواب رو نشون دكتر داد و وقتي اومد بيرون گفت مهرناز خانم جواب آزمايشاتت خوب بودن و مشكلي نداري. منم كه هميشه از مبتلا شدن به ديابت بارداري وا...
27 دی 1390

تولد خاله مريم جون

 مريم جون يكي از بهترين دوستاي مامان مهرنازمه كه من بهش ميگم خاله مريم. خاله مريم من خيلي مهربون و دوست داشتنيه و مامانم از داشتن همچين دوست خوبي خيلي خوشحاله مامان مهرناز خيلي وقت نيست كه با خاله مريم دوست شده اما توي همين مدت كم خيلي به هم علاقه پيدا كردن و همديگه رو دوست دارن امروز تولد خاله مريم جونمه و من و مامانم ميخوايم يه تبريك گنننننننننده بهش بگيم و بلند داد بزنيم: خاله جون تولدت مبارك. دوستت داريم خاله مهربون ...
26 دی 1390

صداي ضربات عشق بابايي

پسر عزيزم بابايي قربون اون دست و پاهات بشه كه انقدر قشنگ تو دل ماماني تكونشون ميدي  رادين عزيزم، ديشب كه مثل هميشه با اشتياق فراوون سرم رو گذاشته بودم روي شكم ماماني تا با تو جوجه طلايي حرف بزنم و نازت كنم، موقع تكون خوردنا و ضربه زدنات صدايي مي شنيدم. اولش باورم نميشد كه اين ميتونه صداي دست و پاهاي كوچولوي تو باشه كه داري با قدرت تمام به ديواره هاي خونه آبي خودت ميزني اما وقتي بيشتر گوش دادم و دقت كردم ديدم با هر ضربه تو اون صدا هم شنيده ميشه. پسركم نميدوني كه چه حس خوب و زيبايي به بابايي دست داد. از اينكه داشتي با دست و پاهات با بابايي صحبت ميكردي و جواب قربون صدقه هاش رو به اون زيبايي ميدادي قند توي دل بابايي آب ميكردي  ...
25 دی 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آقا رادین می باشد