رادينرادين، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 22 روز سن داره

آقا رادین

مامان ناراحته :(

پسرک شیرینم فردا یکسال و 11 ماهت تمام میشی و وارد آخرین ماه از یکسالگی زیبات میشی و به سلامتی کم کم دوساله میشی  عزیزکم مامان بی نهایت دوستت داره و از اینکه داره رشد و بالندگی تو رو میبینه خیلی خوشحاله. مامان فدای اون شیطنتها و شیرین کاریهای بامزه تو بشه که با همین کارای شیرینت دل همه رو بردی  وقتی ازخواب ناز بیدار میشی اولین کاری که میکنی اینه که با اون لبای خوشگل و خوشمزت یه بوس ناز و شیرین از صورت مامان میگیری و گاهی اوقات هم دستمو میبوسی. من فدای این بوس کردن قشنگت بشم پسرم  گاهی اوقات هم که از خواب بیدار میشی و هنوز خوابت میاد میای روی شکم مامانی میخوابی و چند دقیقه ای به همین حالت خوابت میبره وااااااااااااای یعنی من...
6 اسفند 1392

رادين و شيطنت

پسر قشنگم تو خيلي ناز  و دوست داشتني هستي. هر روز كه بزرگتر ميشي بامزه تر و شيرينتر ميشي و كاراي خيلي بامزه اي انجام ميدي. الان ديگه ميتوني تمام كلمات رو بگي و گاهي اوقات جملات كوتاهي هم ميگي. پسر شيرين من الان 1 سال و 10 ماه و 20 روزشه. هوش خيلي بالايي داره و گاهي واقعا همه ما ميمونيم در اين هوش و نبوغ سرشارش. غذاي بعضي از حيوونات رو به زيبايي ميگه. مثلا وقتي ازش مي پرسيم غذاي مرغ و خروس چيه؟؟ ميگه جو. غذاي هاپو چيه؟ مگه اتون منظورش استخونه قربونش برم الهي. ميگيم غذاي موش چيه؟ميگه پنير. غذاي پيشي چيه؟ميگه ماهي به سرسره بازي هم حسابي علاقه داره و وقتي ميبريمش پارك خودش از پله ها ميره بالا و از روي سرسره ليز ميخوره و مياد پايين و كلي ...
27 بهمن 1392

رادین در پارک

رادین عزیز مامان چند روز پیش که مامانش سرکار بود بهمراه مامان جونش و باباجونش و بابارضا رفتن پارک و رادین کلی عکس خوشگل گرفت... بقیه عکسها در ادامه مطلب... مامان قربون این خنده های شیرینت پسرک شیطون من فدای این نگاه قشنگت  رادین عسلی مثله یه پسر گل نشسته بین مامان جون و بابا جونش قربون راه رفتن قشنگت بشم پسرمممممم رادین و بابا رضای مهربون ...
15 بهمن 1392

عکس داریم عکس بدویییییید بیاید خاله ها

رادین جیگر مامان در جشن عروسی عمه سارا در بغل باباجون- 5 آبان 92 رادین به اصطلاح در حال خوردن ماست :) آقا رادین وروجک در کابینت آشپزخانه ( توضیح: کابینت رو ایمن سازی کردیم و فقط یه مشت خرت و پرت توش گذاشتیم که رادین باهاشون بازی کنه و خطری براش نداشته باشن) رادین عزیزم آماده برای رفتن به عروسی یکی از اقوام (قربون تیپ قشنگ پسرمممممممم) رادین خوشگل مامان رفته برای استقبال از رئیس جمهورمون که هفته گذشته به اهواز تشریف آورده بودن   ...
3 بهمن 1392

دايره المعارف رادين عسلي

تاتال: شكلات تيتو: شيشه مهنا: مهسا لولو: لوله پال: پاستيل نون: قند نوم: نون مان: مار آل: آشغال (وقتي آشغال ميبينه روي زمين يا چيزي ميخوره و ميخواد آشغالشو بندازه ميگه آل آل و اشاره ميكنه به سطل آشغال كه يعني منو ببريد كه اينو بندازم توي سطل آشغال قربون پسر تميزم برم من) مراحل گفتن كلمه اسماعيل ( بابا بزرگ رادين) از زبان رادين: من: رادين بگو اس رادين: اس من: حالا بگو ما رادين: ما من: حالا بگو عيل رادين: هل من: آفرين پسرم خوب حالا بگو اسماعيل رادين: بابا   انقدر از دستش ميخنديم كه حد نداره. چون گفتن اسماعيل براش سخته بجاش ميگه بابا مراحل گفتن عبدالرضا (شوهر خاله بابا رضا) من: رادين بگو عب ر...
24 دی 1392

ماهشهر در خانه ما

الان چند روزه كه مامان جون و بابا جون رادين از ماهشهر نقل مكان كردن به خونه ما  بابا جون خونه اش رو بخاطر راه انداختن يه كار و بار جديد فروخت و از 14 دي ماه يعني 4 روز پيش اومدن اهواز خونه ما و توي يكي از اتاقا مستقر شدن و قراره چند ماهي پيش ما بمونن تا بتونن توي نگهداري رادين به ما كمك كنن. واقعا دستشون درد نكنه چون وقتي كه اونا پيش رادين هستن و صبحها ميام سركار خيالم خيلي راحته چون رادين خيلي دوسشون داره و خلي باهاشون سرگرم ميشه و الان هم كه رادين داره داداش ميشه و وضعيت جسميم خرابه و حالم اصلا خوب نيست بودن اونها خيلي كمك بزرگيه. ديشب هم عمه سارا رو پاگشا كرديم. از روز قبلش هم حالم حسابي خراب شده بود. سرفه هاي شديد و سردرد ...
18 دی 1392

رادين بامزه و باهوش من

رادين عزيز مامان تو انقدر ماشالله ماشالله باهوشي كه همه از هوش و استعداد خداداي تو در حيرتن. همه چيز رو خودت ياد ميگيري بدون اينكه كسي بهت ياد بده. ديروز يه سرنگ خالي گرفته بودي دستت و ميزدي به من و ميگفتي آمپول و من در حيرت موندم كه تو اين كلمه رو از كجا ياد گرفتي از مامان جون پرسيدم گفتم تو بهش ياد دادي؟ گفت نهههههه اتفاقا صبح هم اومده به بابا ميگه آمپول آمپول!!!! جالب اينجاست كه ما اصلا تا حالا جلوي رادين اين كلمه رو نگفتيم و ميگيم سرنگ و واقعا به استعداد و هوش خداداي پسرم افتخار كردم ماشالله يادتون نره  ديشب نشسته بودم پيشش و گفتم بذار يه چندتا كلمه انگليسي يادش بدم. هر چي كلمه ميگفتم به قشنگي تكرارشون ميكرد و مامان جون هم كلي كيف ك...
9 دی 1392

اين روزهاي رادين

سلام. امروز اومدم با كلللللللللللللللي حرف. اين روزها خيلي وقتم كمه و واقعا فرصت اومدن توي وب رو ندارم و از اينكه خيلي وقته كه توي وبلاگ پسرم چيزي ننوشتم واقعا ناراحتم. اما الان ميخوام از كاراي بامزه رادين عسلي مامان بنويسم. پسرك من الان دقيقا 13 تا دندون داره. بعداز اون 8 تا دندون جلوي بالا و پاييني، دوتا دندون آسياب اولي پايينش و همزمان سه تاي ديگه از فكهاي بالا دراومد كه اين دندون دراوردنها همزمان شد با بيماري سرماخوردگي و تب و اسهال و اين دقيقا مربوط ميشه به 12 آذر ماه كه تب رادين شروع شد و دارو دادن رو بهش شروع كردم و تا چند روز پسر نازم از تب و اسهال و كلافگي دندون درآوردن حسابي بيحال شده بود و نميتونست هيچ غذايي بخوره و حتي شير ماما...
30 آذر 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آقا رادین می باشد