رادينرادين، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 22 روز سن داره

آقا رادین

اتفاقات مهم زندگي رادين در اين روزها

- جوانه زدن هشتمين دندان رادين عسلي دندان چهارم پايين سمت چپ - رفتن به آرايشگاه بو كوتاه كردن موهاي خوشگلش براي دومين بار 4 آبان يك روز قبل از عروسي عمه سارا - گفتن كلمات آبپاش  آت به معني آتيش  دود، ابر - خريدن يه سه چرخه ناز گوگولي كه رادين خيلي دوسش داره و پولش رو بابا جون اسماعيل به عنوان هديه داد.   ...
11 آبان 1392

عروسي عمه سارا

سلام سلام صدتا سلام. من و رادين اومديم با كلي خبر تازه از جشن عروسي عمه ساراي رادين. چند روز پيش يعني دقيقا يكشنبه گذشته 5 آبان عروسي عمه سارا بود. رادين و مامان و باباش كلي تيپ زده بودن و توي مراسم از همه خوشتيپتر بودن  مخصوصا پسرك عزيزم كه همه ميگفتن رادين امشب از همه آدماي توي جشن خوشتيپ تره  مامان و باباي رادين از يكي دوماه قبل از عروسي ذنبال خريدن لباساي خوشگل بودن تا بتونن اونشب بتركونن  مخصوصا واسه آقا رادين گل كلي گشتن تا لباساي خوشمل پيدا كنن. پسر شيرين مامان توي جشن عروسي عمه اش يه پيراهن سفيد آستين بلند بهمراه پاپيون سفيد و مشكي و دو بنده مشكي و شلوارك مشكي پوشيده بود و خيلي گوگولي شده بود قربونش برمممممممم  ت...
11 آبان 1392

واکسن 18 ماهگی

دیروز رادین عزیزم واکسن های 18 ماهگیش رو زد. پسرم خیلی دردش اومد و گریه کرد. چشمام پر از اشک بود. نمیتونستم درد کشیدن پسرم رو ببینم. هر چند میدونستم برای سلامتیه خودشه اما تحمل درد کشیدن و گریه کردن پسرکم رو ندارم. دیشب هم تا صبح تب داشت و پاش هم امروز کمی درد میکرد اما الان خدا رو شکر بهتره. خیلی خوشحالم که دیگه لازم نیست تا 6 سالگی پسرم واکسنی بزنه  ...
14 مهر 1392

رادين من يكسال و نيمه ميشود

ديروز هفتم مهرماه 1392 رادين عزيز من يكسال و نيمه شد و من خيلي خيلي خوشحالم كه پسرم داره بزرگ و بزرگتر ميشه. ديروز بايد رادين جوجو رو ميبردم مركز بهداشت تا واكسن بزنه اما چون سركار بودم اينكارو نكردم گذاشتمش واسه روز پنجشنبه كه بعد از زدن واكسنهاش خودم كنارش باشم و بتونم پسرمو ناز و نوازش كنم تا دردش خوب بشه. اين روزها من و رادين و بابارضا بعد از ظهرا ميريم بازار و كلي تاب ميخوريم به دنبال پيدا كردن يه لباس شيك و قشنگ كه واسه عروسي عمه ساراي رادين بپوشم اما هنوز چيزي پيدا نكردم. تقريبا تمام بازاراي اهواز رو زير پا گذاشتم اما چيزي كه باب ميلم باشه پيدا نكردم. چون رادين همين يه دونه عمه رو داره خودش و بابا رضا و مامان مهرنازش مي...
8 مهر 1392

رادين عشق مامان

رادين عزيز من امروز 1 سال و 5 ماه و 18 روزشه. پسر قشنگ و شيرين من چند روز ديگه يكسال و نيمه ميشه و بايد واكسن بزنه و خيلي ناراحتم از اين بابت و فكرم خيلي درگير اين موضوعه چون شنيدم واكسن يكسال و نيمگي خيلي دردناكه و بچه تا دو روز نميتونه راه براه  خدايا من تحمل درد كشيدن پسرمو ندارم چيكار كنمممممم؟؟؟؟ حالا واسه اينكه يه كم فكرم از اين موضوع منحرف بشه ميخوام شيرينكاريهاي جديد پسركمو بگم. پسر خوشگلم 12 روز به هماره مامان مهرناز خونه مامان جون اينا بود چون بابا رضا سركار بود. اين 12 روز خونه مامان جون خيلي شلوغ پلوغ بود چون خاله مريم و دو تا بچه شيطونش هم از تهران اومده بودن و اونجا بودن. پسرخاله رادين آقا ايليا كه الان دو سال و يكماهشه...
25 شهريور 1392

عکسهای رادین عسل

ادامه مطلب... رادین در حال گوش دادن به موسیقی. کلی هم کیف کرده بود و خوشش اومده بود  رادین و پسرخاله اش ایلیا که از تهران اومده بود و دوتایی نشستن توی چمدون خاله مریم و کن فیکونش کردن رادین توی تختش مشغول بازی و شیطونی رادین توی کمد رختخوابی مامان جون اینا رادین خان آماده برای رفتن به عروسی با کلاه جدیدش اینم اولین کفشهای رادین خان برای شروع راه رفتن توی کوچه و خیابون. البته پسرم توی سیسمونیش کفش زیاد داشت اما اونموقع نمیتونست راه بره ولی با این کفشاش همش در حال راه رفتنه   ...
3 شهريور 1392

رادین آلمانی!!!!

سلام سلام. بالاخره مامان مهرناز بعد از مدتها تونست یه سری به وبلاگ رادین جوجو بزنه تا چند خطی براش بنویسه. خبر مهم اینه که رادین مامان روز 13 مرداد موهای خوشگل مثله ابریشمش رو به دست قیچی آرایشگر سپرد  من و بابا رضا تا الان دلمون نمیومد که موهای رادین رو کوتاه کنیم چون موهای پسرم خیلی خوشگل و نانازی بودن و تصمیم داشتیم بذاریم بلند بشن. اما از بس اطرافیان روی مخمون کار کردن که بابا این بچه رو ببرین موهاشو کوتاه کنه, موهاش جلوی رشدشو میگیره و از این جور حرفا ما هم بعد از کلی مشورت و دل دل کردن بالاخره بردیمش آرایشگاه و آقا پسر رو روی صندلی نشوندیم تا موهاشو کوتاه کنه. آقای آرایشگر خیلی مهربون بود و قبل از شروع کارش واسه اینکه ترس رادین بر...
30 مرداد 1392

پسرك و مادرش

خداوندا از تو سپاسگزارم كه فرزندي به سلامتي و زيبايي رادين عزيزم به من هديه دادي.فرزندي كه با ديدنش و بوييدنش وجود تو و يگانگي تورو بيشتر از پيش درك ميكنم و ميفهمم كه تو چقدر من رو دوست داشتي كه اين بنده حقير و ناسپاست رو لايق نام مقدس مادر كردي. هر روز كه از سركار به خونه برميگردم با كوله باري از خستگي روزانه و نخوابيدنهاي شبانه، فقط يك لبخند شيرين پسركم كافيه تا تمام هم و غم و خستگيهاي وجودم رو از ياد ببرم و از بوسيدن و بوييدنش لذت ببرم. رادين عزيز من الان 1 سال و سه ماه و 11 روز داره و من 1 سال و سه ماه و 11 روزه كه مادر شدم. هنوز هم در باورم نميگنجه كه من مادر اين پسرك شيرين و دوست داشتني هستم.  و اما شيرينكاريهاي آقا رادين...
18 تير 1392

عکسهای یکسالگی رادین عسل

شکر خان بابا و مامان رفته آتلیه عکس گوگولی گرفته اینم عکساش...    برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب مراجعه کنید...     رادین وسط کلییییییییییییییییییییییی توپ بابا و مامان فدای این خنده شیرینت بشن عروسکه جیگر ما وسط عروسکا ...
27 خرداد 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آقا رادین می باشد