سونوي NT
همونطور كه توي پست قبلي عرض كرده بودم، خانم دكتر شهبازي براي بنده يه سونوي تخصصي تجويز كردن كه معروف هستش به سونوي NT يا همون غربالگري كه احتمالا معرف حضور خيلي از خاله هاي وبلاگي هست. پنجشنبه 14 مهر ساعت 12 نوبت داشتم و چون مامان مهرناز پنجشنبه ها تعطيله و سركار نميره بنابراين بهترين زمان بود براي رفتن به سونوگرافي. صبح من و بابا رضا بيدار شديم و صبحونه خورديم و مامان يه مقدار خونه رو جارو پارو كرد و بعدم رفتيم خريد و بعد از خريد هم سريع رفتيم مطب. ساعت 11:40 دقيقه اونجا بوديم و بنده نفر آخر بودم و از اونجايي كه عادت كردم هميشه با پارتي مامان جون زود و بدون نوبت
برم داخل و اينجا متاسفانه پارتي مامان جون وجود نداشت
كلي كلافگي از خودم در كردم و هي اين پا و اون پا كردم تا ببينم بالاخره كي موفق ميشم برم داخل و روي ماه ني ني رو ببينم. والله بي پارتي بودنم بد درديه ها بيچاره اونايي كه اصلا هيچ جا پارتي ندارن چه ميكشن
خلاصه مطب خالي از سكنه شد و نوبت اينجانب رسيد. متاسفانه اينجا هم همسر عزيز نتونست همراه بنده بيان داخل اتاق و ني ني رو ببينن و دوتايي كلي ضدحال خورديم.
هرچي مخ منشي رو كار گرفتم گفت نميشه كه نميشه آخه دكتر اجازه نميده. من نميدونم اينم مملكته ما داريم
دكتر خودش آخر نامحرميه اونوقت نميذاره شوهر آدم كه پدر بچه هم هست و دلش قنج ميزنه كه بچه اش رو ببينه بياد داخل اتاق، آخه اينم مملكته ما داريم. اگه اينجا هم پارتي مامان جون كارساز بود شايد ميشد يه كاري كرد. البته اين آقاي دكتر طبق فرمايشات مامان جون همسر محترم خانم دكتر محترمه بنده هستن و بنده وقتي ملتفت شدم كه آقاي همسري نميتونن بنده رو تا داخل اتاق مشايعت كنن خواستم دوباره از بند پ استفاده كنم تا دكتر رو راضي كنم اما اين بار رو بي خيال شدم گفتم شايد رومو نگيره و بسي ضايع بشم
خلاصه وقتي رفتم داخل اتاق به آقاي دكتر يه رويي زدم (البته بدون استفاده از بند پ)، كه بذار باباي بچه هم بياد داخل و ني ني شو ببينه اما آقاي دكتر با رويي گشاده موافقت ننمودن!!! و گفتن كه مگه بچه انقدري هم ديدن داره
اهههه خوب آقاي دكتر چيكار بچه ام داري؟! القصه بنده به همراه ني ني دراز كشيديم روي تخت و آقاي دكتر شروع كرد به سونوگرافي چون سونو تخصصي بود حدود يه ربعي طول كشيد و منم حسابي ني ني رو ديد زدم و لذت بردم اما حتي يه لحظه هم چشماي منتظر رضاي عزيزم از جلوي چشمم كنار نميرفت كه منتظر بود تا ببينه ميتونه بياد داخل و توي ديدن ني ني و شنيدن صداي قلبش سهيم باشه يا نه. بميرم براي شوهر گلم
ولي در عوض بهش قول دادم كه توي اولين فرصت بريم بيمارستان مامانم اينا و اونجا سونو كنيم تا بتونه ني ني رو ببينه. آقاي دكتر هم مثل خانمش خوش اخلاق بود البته نه به اون خوش اخلاقي اما رفتارش خوب بود و همه سوالاتمو با حوصله جواب داد. بعد از اتمام سونو از دكتر خواستم كه اگه اشكالي نداره اجازه بده تا صداي قلب ني ني رو ضبط كنم و اونم اجازه داد و من تونستم زيباترين صداي زندگيمون رو ضبط كنم تا هميشه اونو داشته باشيم و بهش گوش بديم و لذت ببريم. وقتي از اتاق رفتم بيرون براي بابا رضاي گل صداي قلب ني ني رو گذاشتم و اونم حسابي كيف كرد و همونموقع اون صدا رو گذاشت براي زنگ اس ام اسش. ني ني گلم ببين چه باباي عاشقي داره و چقدر دوستت داره. بابا رضا مدام داره به صداي قلبت گوش ميده و قربون صدقت ميره. به محض رسيدن به خونه هم زنگ زد خونه باباش اينا و براي همشون صداي قلب ني ني رو گذاشت.
خوشبختانه دكتر گفت كه همه چيز ني ني نرماله و مشكلي وجود نداره و من و بابايي كلي از اين بابت خوشحاليم.
خدايا باز هم شكرت


سونوي NT
