رادينرادين، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 24 روز سن داره

آقا رادین

دیروز من و رادین عسل

دیروز رادین جون رو گذاشتم پیش مامان جونش و به همراه خاله مهسای رادین رفتیم مطب خانم دکتر شهبازی تا خودم رو یه چکاپ کنم چون بعد از سزارینم فرصت نکرده بودم که اینکار رو انجام بدم. قبلش هم رفتم قنادی و دو تا جعبه شکلات خیلی شیک برای خانم دکتر و  منشیش خریدم و یه پارچه آبی رنگ خیلی خوشگل هم به عنوان هدیه بهمراه شکلات برای خانم دکتر مهربون و خوشگل و خوش اخلاقم بردم. از اونجا که با پارتی بازی آدم همیشه کارش زود راه میفته منم خیلی زود رفتم داخل و خانم دکتر مثل همیشه با رویی باز و چهره ای خندون باهام برخورد کرد و حال پسرم رو پرسید و اینکه اسمش رو چی گذاشتم. بعدم معاینم کرد. وقتی هدیه و شیرینیش رو بهش دادم کلی اظهار شرمندگی کرد و با خو...
9 خرداد 1391

دو ماهگی رادین عسل

امروز رادین عزیز من دو ماهه شد و  من و باباش از این بابت خیلی خوشحالیم چون پسر خوشگل ما داره روز به روز بزرگتر و دوست  داشتنی تر میشه. چند روزیه که رادین قشنگم عاشق این شده که باهاش بازی کینم و اونم در جواب ما برامون بخنده و دل مامان و باباش و مادربزرگا و پدربزرگهاشو با خنده های شیرینش ببره. وقتی که رادین گلم برام از ته دل میخنده دلم براش ضعف میره و بیشتر از قبل عاشقش میشم. خدایا شکرت که این پسر ناز رو به ما هدیه دادی. عزیزکم دو ماهگیت مبارک پسر گلم. امروز رادین رو برای واکسیناسیون و انجام معاینات دو ماهگی به همراه مامان جونش بردیم مرکز بهداشت. اول قد و وزنش رو اندازه گرفتن و خدا رو شکر همه چیزش نرمال و عالی بود. بعدم نوبت واکسنش ر...
7 خرداد 1391

هفته ای که گذشت

بابا رضای رادین روز دوشنبه رفت جزیره کیش و مثل دفعات قبل به مدت دو هفته اونجاست و من و رادین عسل هم به همراه بابا جون اسماعیل و مامان جون عصمت رفتیم ماهشهر تا چند روزی رو اونجا مهمون اونا باشیم و امروز صبح هم باباجون زحمت کشید و ما رو برگردوند اهواز خونه مامان جون مهین که تا اومدن بابا رضا مهمون خونه اونا باشیم. این چند روز که ماهشهر بودیم رادین کوچولو گاهی اوقات پسر خیلی خوب و آرومی بود و گاهی هم جو گیر میشد و کلی گریه و زاری میکرد و واسه شیر خوردن و پوشک عوض کردن حسابی بهانه گیری میکرد و نق نق میکرد و تیم خدمتکاران آقا رادین دست به یراق آماده خدمتگزاری به ایشون بودن و چهار نفری حریف یه نیم وجبی نبودیم و  به زور سشوار باید شیرش میدادیم...
6 خرداد 1391

همسر مهربانم تولدت مبارک

تقدیم به همسر مهربان و صبور و یگانه ام به مناسبت سالروز ولادت زیبایش: رضای عزیزم همسر مهربانم روز میلاد تو برای من زیباترین روز هستی است. روزی که پروردگار مهربان فرشته ای زیبا را به این دنیا ارمغان داد تا سرنوشت مرا زیباترین سرنوشت سازد. 9 سال است که روز میلادت را با تو و در کنار تو بوده ام و چه زیباست این جشن و سرور با تو بودن. دوستت دارم و به بودنت محتاجم. میلادت مبارک ای گل زیبای هستی من چو آفتاب خیال تو با من است امشب نشسته کوکب بختم به دامن است امشب شب ترنم باران، ترانه ی مهتاب شب شکوه ستاره که با من است امشب شب شکوفه و شبنم به باغ بیداری که پر ز لاله و گل دست و دامن است امشب شب نسیم و تبسّم، شب شکوفای ی ...
6 خرداد 1391

خاله مریم جونم مامان شده هورااااااااااااااااا

چند روز پیش خاله مریم جون به مامان مهرنازم زنگ زد و بهش یه خبر خیلی خوب داد که مامانی رو کلی خوشحال کرد و اون خبر چیزی نبود جز اینکه خاله مریم مهربونم مامان شده و یه نی نی کوچولو توی دلش داره. منم خیلی خوشحال شدم چون یه دوست خوب پیدا میکنم که میتونم باهاش بازی کنم و مطمئنم که دوست جونمم مثل مامانش مهربون و دوست داشتنیه. خاله جونم من و مامان و بابام خیلی به شما و عمو علی تبریک میگیم و دوستتون داریم.     ...
6 خرداد 1391

خاله ها بدوییییید عکس!!!!!!!!!!!!!

خاله جونیااااااااااا این سری از همیشه خوشگلتر شدم ادامه مطلبو ببینید... تازه از خواب بیدار بشم این شکلیم وایییییی بابایی این چیه گذاشتین بالا سرم وحشتناکهههههههه اولین مهمانی رفتن گل پسر بابا و مامان خونه عمو محمود بعضی از وقتا هر چی شیر میخورم سیر نمیشم بعد تازه میفهمم که خیلی خوردم همرو میارم بالا مامانی مجبور میشه تند تند لباسامو عوض کنه اینقده دوس دارم تند تند لباس عوض کنم مامانی دستت درد نکنه اینقد لباسای ناز نازی تنم میکنی بازم لباس جدید با این لباسم خیلی حال میکنم کسی منو صدا زد؟؟؟؟؟ ...
23 ارديبهشت 1391

روز مادر مبارک

مادر، تو رفیع ترین داستان حیات منی. تو به من درس زندگی آموختی. تو چون پروانه سوختی و چون شمع گداختی و مهربانانه با سختی های من ساختی. مادر، ستاره ها نمایی از نگاه توست و مهتاب پرتوی از عطوفتت، و سپیده حکایتی از صداقتت. قلم از نگارش شُکوه تو ناتوان است و هزاران شعر در ستایش مدح تو اندک. مادر، اگر نمی توانم کوشش هایت را ارج نهم و محبت هایت را سپاس گزارم، پوزش بی کرانم را همراه با دسته گلی از هزاران تبریک، بپذیر. فروغ تو تا انتهای زمان جاوید و روزت تا پایان روزگار، مبارک باد. روز مادر رو به همه دوستان عزیز وبلاگیم که مادر نی نی کوچولوهای ناز و دوست داشتنی هستن و خودم که امسال اولین سال مادر بودنم هست و همه مادران عزیز مخصوصا ما...
22 ارديبهشت 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آقا رادین می باشد