جونم برای دوستان خوب وبلاگیم بگه که علت کم پیدا بودن اینجانب همونطور که بابا رضا در جواب بعضی دوستانم گفته بودن اسباب کشی و دسترسی نداشتن به نت بود. اما الان که هم نت دارم و هم پسرک شیطون من در خواب نازه فرصتی پیدا کردم تا بیام و عرض ادبی کنم و احوالات این چند روز گذشته رو براتون بگم. از سه شنبه دو هفته پیش 20 تیر ماه من و بابا رضا مشغول اسباب کشی شدیم. قضیه از اونجا شروع شد که این صاحبخونه بی پدر ما از سه سال پیش که ما توی خونش نشستیم هر دم و دقیقه میومد زنگ خونمون رو میزد و چند نفر رو همراه خودش آورده بود تا خونه رو ببینن بلکه بپسندن و بخرنش و ما هم هی دست و دلمون می لرزید که وااااااااااااااااااااای الانه که اینا خونه رو بپسندن و ما ...