رادينرادين، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 24 روز سن داره

آقا رادین

مرحله ای جدید از زندگی من و رادین

من مادر رادین. یک مادر عاشق. مادری که تحمل دوری حتی یک ثانیه ای را هم از فرزند عزیزش ندارد. امروز 31 شهریور ماه. فردا اول مهر 1391 و ... فردا اول مهر 1391 و من مادری عاشق که باید از فردا درد دوری 8 ساعته از فرزند عزیزم را تاب بیاورم. من مادری عاشق که از فردا اول مهر مادری شاغل می شوم. آه خداوندا انقدر ناراحت و غمگینم که شب و روزم شده است فکر در این مورد. فردا مرخصی شش ماهه من به اتمام میرسد و من باید صبح زود آغوش گرمم را از بدن خوشبوی پسرم جدا کنم و تن به کار و مشغله روزانه بسپارم. باورم نمیشود که به همین زودی دوران شش ماهه  لحظه به لحظه بودن در کنار فرزندم به اتمام میرسد و باید تا ساعتها او را نبینم. شبها که میخواهم بخوابم با نگاه کر...
31 شهريور 1391

اولین مسافرت رادین عسل

سلام سلام صدتا سلام. ما اومدیم با کلی خبر و عکس تازه   به استحضار اون دسته از دوستانی که به ما و رادین خان ارادت خاص داشته و با نظرات زیباشون جویای احوال ما بودن و کمی هم شاکی از اینکه چرا خیلی وقته خبری و یا پست جدیدی از ما نیست برسونم که این جناب رادین خان گوگولی مگولی به یک مسافرت راه دور رفته بودن و برای خودشون کلی حال کردن.  جونم براتون بگه که از چند ماه پیش زمزمه رفتن به مسافرت بین ما و خانواده بابا رضا شروع شد و بالاخره تصمیم بر این شد که اواسط شهریور ماه به مقصد تهران و بعد هم شمال راهی سفر بشیم. از چند روز قبل از مسافرت همه برنامه ریزی ها انجام شد و وسایل هم جمع و جور شد و قرار شد یکشنبه 12 شهریور صبح زود راهی تهران بش...
30 شهريور 1391

5 ماهگی رادین عزیزم

امروز رادین عزیز ما 5 ماهه شد و من و بابا رضا خیلیییییییییییییی از این بابت خوشحال هستیم. عزیزم پسرم عشقم تولد 5 ماهگیت مبارک باشه مامانی. تولد 5 ماهگی رادین جون با بقیه ماههای تولدش یه تفاوت بزرگ داشت و اون هم این بود که با حضور بابا رضا رادین عسل 5 ماهه شد از موقعی که رادین جون ما 14 روزه شد کار بابا رضا هم افتاد کیش و مجبور شد دو هفته یکبار ازمون دور بشه و به مدت دو هفته ما رو تنها بذاره و از اون موقع تا الان برای هیچکدوم از ماههای تولد رادین حضور نداشت و هر دومون از این بابت ناراحت بودیم اما ایندفعه برای تولد 5 ماهگی پسرم بابا رضا هم حضور داشت. امروز من و بابا رضا یه کار خیلی مهم هم انجام دادیم. من و بابایی امروز برای اولین بار خودمون را...
8 شهريور 1391

تجربه جدید رادین عسل

رادین عزیز من دیروز 4 ماه و 22 روزش شد و یه چیز جدید رو تجربه کرد. از اونجاییکه مامان مهرناز خیلی هول تشریف دارن و دوست دارن زودتر رادین رو غذا خور و میوه خور کنن امروز یک عدد سیب خوشمزه رو آب گرفت و داد به آقا رادین که میل کنن. رادین هم قاشق اول رو مزه مزه کرد و دید که یه مزه جدیده اولش یه کم صورتش رفت توی هم  ولی بعد متوجه شد که چیز خوشمزه ایه و بقیه اش رو هم خورد. ولی بعد مامان مهرناز رفت توی کارت بهداشت رو نگاه کرد و دید که هی وای من آب میوه رو باید از پایان 7 ماهگی به نی نی داد  و کلی از این کاری که کرده بود پشیمون شد  و تصمیم گرفت دیگه از این کارای عجولانه نکنه تا موقعش برسه. البته به قول بزرگترها اونموقعها که ما نی نی ...
30 مرداد 1391

شیرینکاری جدید این روزهای رادین عسل

رادین عزیز ما الان چند روزه که با پاهای خوشگلش آشنا شده و دوست داره همش اونا رو توی دستش بگیره و باهاشون بازی کنه. من و بابا رضا همیشه منتظر این لحظه بودیم و از دیدن این منظره حسابی هیجان زده شدیم و لذت بردیم.   رادین در حال بردن پاهاش به بالا و شروع بازی با پاهای ناز و خوشگلش     اه مامان حسمو به هم زدی داشتم با پاهام بازی میکردما:( ...
29 مرداد 1391

روزهای پس از مادر شدن

روزها میگذره و من هر روز به وجود نازنین تو بیشتر از قبل وابسته میشم. پسر نازنینم، رادین عزیزم مهربونی تو انقدر زیاد و شیرینه که همه رو عاشق خنده های خودت میکنی. وقتی با اون لبهای کوچیک و زیبات از ته دل برام میخندی صد بار برات میمیرم و زنده میشم. پسرک مهربونم وقتی با صدای زیبای تو از خواب بیدار میشم و میبینم که دو تا چشم خوشگل و درشت و خوشرنگ بهم چشم دوختن و داری برام میخندی خدا رو هزاران بار شکر میکنم که تو رو دارم. عزیزم روزهای اول بودنت که تازه وارد زندگیم شده بودی برام خیلی ناشناخته و مبهم بودی، با خودم میگفتم خدایا یعنی من باید این موجود نحیف و ظریف رو نگهداری کنم و بزرگش کنم و از این فکر لرزه به تنم می افتاد و اشکهام سرازیر میشد. میترسی...
27 مرداد 1391

تقدیم به بهترین بابای دنیا

بابا رضای عزیزم این دو تا عکسم رو تقدیم میکنم به تو بابای خوبم که الان از من و مامانم دوری و دل ما بی نهایت برای تو تنگه. دوستت داریم و ازت ممنونیم بخاطر تمام زحماتی که برای ما میکشی. ...
25 مرداد 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آقا رادین می باشد