رادينرادين، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

آقا رادین

رادین در مسافرت پاییزه

دوستان عزیزم مثل اینکه دعاهاتون خیلی زود مستجاب شد  بابا رضای مهندس گوشی خوشگل مامان مهرناز رو درست کرد و الان میتونم عکسهای رادین عزیزم رو براتون بذارم. پس با هم می بینیم... رادین عزیز مامان دو روز مانده به تولد 7 ماهگی. رستوران مهتاب. اتوبان تهران-قم رادین به همراه مامان و بابا رادین، عمه سارا، بابابزرگ و مامان بزرگ  رادین 7 ماه و دو روزه در توچال مامان قربون چشمهای خوشگل و مهربونت پسر نازم رادین به همراه بابا رضا و مامان مهرناز   و در آخر هم عکسی از آقا کیان نازنازی نوه عمه بابا رضا که دوست خوبی توی تهران برای رادین بود. البته همه اسباب بازیهاشو از رادین میگرفت و ج...
12 آبان 1391

رادین عزیز مادر

رادین عزیز مامان این روزها یاد گرفتی که برای بغل کسایی که دوسشون داری مخصوصا بغل من و بابا رضا حمله میبری و کلی ذوق از خودت نشون میدی. وقتی که من از سرکار برمیگردم و تو بعد از ساعتها منو میبینی چنان ذوقی میکنی و به سمت بغلم هجوم میاری که دلم میخواد همون لحظه فدات بشم. عزیزکم نمیدونی چقدر از دیدن این صحنه هم غرق در لذت میشم و هم غرق در غصه. لذتم برای اینه که میبینم پسر نازم بزرگتر شده و با دیدن من ذوق و عشقش رو نشون میده و از اینکه میبینم اینهمه ساعت منتظر دیدن من بودی و بعد از دیدن من دیگه حتی یک ثانیه هم حاضر نیستی از بغل من به بغل کس دیگه ای بری و چنان خودت رو به آغوشم فشار میدی و شونه هام رو با زبون خوشگلت لیس میزنی و با لبهای خوشگلت برام...
18 مهر 1391

این روزها....

رادین عزیز مامان روز هفتم مهرماه شش ماهه شد و وارد مرحله جدیدی از زندگیش شد. به نظر من شش ماهگی یه تولد دوباره است. همیشه منتظر هفتم مهرماه بودم تا رادین عزیزم شش ماهه بشه و وارد مرحله جدید زندگیش بشه. به نظر من شش ماهگی از این نظر مرحله تازه ای از زندگی فرزندمه که میتونه از این به بعد بشینه، میتونه طعمهای جدید رو برای اولین بار بچشه و لذت ببره، درک و فهمش از اطرافیان و زندگی بیشتر میشه، تمرین صبر و انتظار میکنه در نبود مادر و در ساعاتی که انتظار بازگشت مادرش رو از کار میکشه. رادین عزیز من روز پنجشنبه ششم مهرماه واکسنهای دردناک شش ماهگیش رو زد و به این علت یک روز زودتر اینکار رو انجام دادیم تا بتونم دو روز آخر هفته رو که توی خونه بودم در کنا...
11 مهر 1391

مرحله ای جدید از زندگی من و رادین

من مادر رادین. یک مادر عاشق. مادری که تحمل دوری حتی یک ثانیه ای را هم از فرزند عزیزش ندارد. امروز 31 شهریور ماه. فردا اول مهر 1391 و ... فردا اول مهر 1391 و من مادری عاشق که باید از فردا درد دوری 8 ساعته از فرزند عزیزم را تاب بیاورم. من مادری عاشق که از فردا اول مهر مادری شاغل می شوم. آه خداوندا انقدر ناراحت و غمگینم که شب و روزم شده است فکر در این مورد. فردا مرخصی شش ماهه من به اتمام میرسد و من باید صبح زود آغوش گرمم را از بدن خوشبوی پسرم جدا کنم و تن به کار و مشغله روزانه بسپارم. باورم نمیشود که به همین زودی دوران شش ماهه  لحظه به لحظه بودن در کنار فرزندم به اتمام میرسد و باید تا ساعتها او را نبینم. شبها که میخواهم بخوابم با نگاه کر...
31 شهريور 1391

اولین مسافرت رادین عسل

سلام سلام صدتا سلام. ما اومدیم با کلی خبر و عکس تازه   به استحضار اون دسته از دوستانی که به ما و رادین خان ارادت خاص داشته و با نظرات زیباشون جویای احوال ما بودن و کمی هم شاکی از اینکه چرا خیلی وقته خبری و یا پست جدیدی از ما نیست برسونم که این جناب رادین خان گوگولی مگولی به یک مسافرت راه دور رفته بودن و برای خودشون کلی حال کردن.  جونم براتون بگه که از چند ماه پیش زمزمه رفتن به مسافرت بین ما و خانواده بابا رضا شروع شد و بالاخره تصمیم بر این شد که اواسط شهریور ماه به مقصد تهران و بعد هم شمال راهی سفر بشیم. از چند روز قبل از مسافرت همه برنامه ریزی ها انجام شد و وسایل هم جمع و جور شد و قرار شد یکشنبه 12 شهریور صبح زود راهی تهران بش...
30 شهريور 1391

5 ماهگی رادین عزیزم

امروز رادین عزیز ما 5 ماهه شد و من و بابا رضا خیلیییییییییییییی از این بابت خوشحال هستیم. عزیزم پسرم عشقم تولد 5 ماهگیت مبارک باشه مامانی. تولد 5 ماهگی رادین جون با بقیه ماههای تولدش یه تفاوت بزرگ داشت و اون هم این بود که با حضور بابا رضا رادین عسل 5 ماهه شد از موقعی که رادین جون ما 14 روزه شد کار بابا رضا هم افتاد کیش و مجبور شد دو هفته یکبار ازمون دور بشه و به مدت دو هفته ما رو تنها بذاره و از اون موقع تا الان برای هیچکدوم از ماههای تولد رادین حضور نداشت و هر دومون از این بابت ناراحت بودیم اما ایندفعه برای تولد 5 ماهگی پسرم بابا رضا هم حضور داشت. امروز من و بابا رضا یه کار خیلی مهم هم انجام دادیم. من و بابایی امروز برای اولین بار خودمون را...
8 شهريور 1391

تجربه جدید رادین عسل

رادین عزیز من دیروز 4 ماه و 22 روزش شد و یه چیز جدید رو تجربه کرد. از اونجاییکه مامان مهرناز خیلی هول تشریف دارن و دوست دارن زودتر رادین رو غذا خور و میوه خور کنن امروز یک عدد سیب خوشمزه رو آب گرفت و داد به آقا رادین که میل کنن. رادین هم قاشق اول رو مزه مزه کرد و دید که یه مزه جدیده اولش یه کم صورتش رفت توی هم  ولی بعد متوجه شد که چیز خوشمزه ایه و بقیه اش رو هم خورد. ولی بعد مامان مهرناز رفت توی کارت بهداشت رو نگاه کرد و دید که هی وای من آب میوه رو باید از پایان 7 ماهگی به نی نی داد  و کلی از این کاری که کرده بود پشیمون شد  و تصمیم گرفت دیگه از این کارای عجولانه نکنه تا موقعش برسه. البته به قول بزرگترها اونموقعها که ما نی نی ...
30 مرداد 1391

شیرینکاری جدید این روزهای رادین عسل

رادین عزیز ما الان چند روزه که با پاهای خوشگلش آشنا شده و دوست داره همش اونا رو توی دستش بگیره و باهاشون بازی کنه. من و بابا رضا همیشه منتظر این لحظه بودیم و از دیدن این منظره حسابی هیجان زده شدیم و لذت بردیم.   رادین در حال بردن پاهاش به بالا و شروع بازی با پاهای ناز و خوشگلش     اه مامان حسمو به هم زدی داشتم با پاهام بازی میکردما:( ...
29 مرداد 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آقا رادین می باشد