رادينرادين، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

آقا رادین

عشق مامان و بابا

رادين عزيز مامان هر روز شيرينتر و بامزه تر ميشه و مامان مهرنازش دلش ميخواد اين پسر نانازي رو درسته قورتش بده. پسر گلم حسابي شيطون شده و به همه جا سرك ميكشه و تا يه لحظه ازش غافل ميشي ميبيني رفته دم در حمام نشسته و داره فضولي ميكنه  قربونش برم من الهي. پسرك خوشگل مامان خودشو به مبل و ميز و وسايل خونه ميگيره و مي ايسته و خداييش خوب هم ميتونه خودشو نگه داره كه نيفته. ماشالله پسرمممممم. البته پسرم اينكارا رو خيلي وقته كه انجام ميده اما چون مامانش فرصت سرخاروندنم نداره وقت نميكرد كه بياد و كارهاي پسري رو توي وبلاگش بنويسه. يكي از كارهاي بامزه اي كه رادين عزيزم انجام ميده اينه كه صورت منو مثل يه خوراكي خوشمزه ميخوره و با اون دوتا دندون كوچولو...
21 بهمن 1391

عكس جديددددددددددددد

اگه دوست داريد عكسهاي جديد پسر خوشگل منو ببينيد تشريف بياريد ادامه مطلب آقا رادين نشسته روي صندلي بابا رضا. از الان ميخواد جاي باباشو اشغال كنه رادين در مراسم روضه امام حسين منزل دايي ميثم جون رادين جوجو به تنهايي و بدون كمك كسي روي صندلي ماشين نشسته و چون از اين ژستش خيلي خوشم اومد ازش عكس گرفتم. البته حواسم بهش بود كه يه وقت نيفته رادين بعد از يه حمام جانانه در خانه مامان جون مهين رادين در لباس كودكي بابا رضا.سيبي از وسط نصف شده رادين و بابا رضا مامان و بابا و در پايان هم عكسي زيبااز مرواريدهاي تازه جوونه زده پسرم. البته الان دندوناي پسرم بيشتر رشد كردن و بزرگتر شدن. ماشاللللللللللله ...
9 بهمن 1391

آش دندوني رادين عسل

سلام سلام صدتا سلام. اول از همه يه معذرت خواهي به پسر گلم بدهكارم كه تو اين مدت نتونستم بيام به وبلاگشو براش از خبرهاي جديد بنويسم و دوم هم اينكه ميخوام الان از خاطره روزي كه به خاطر جوونه زدن مرواريدهاي خوشگلش براش آش دندوني درست كرديم بنويسم. روز شنبه 23 دي ماه يعني روزي كه رادين عسل مامان دقيقا 9 ماه و 16 روزه شد دو تا دندون خوشگل پايينش جوونه زد و هممون رو كلي خوشحال و ذوق زده كرد. اون روز بابا رضاي رادين كيش بود و دو روز بعدش برگشت اهواز و قرار شد كه آخر هفته رو بريم ماهشهر خونه بابا جون اينا و اونجا واسه پسرم آش بپزيم. چهارشنبه عصر بعد از اينكه من از سركار برگشتم وسايلمون رو جمع كرديم و راهي ماهشهر شديم. بابا رضا و عمه سارا رفتن وسايل ...
8 بهمن 1391

اولين جوانه زيباي پسرم

رادين عزيز مامان الان تقريبا چهار پنج روزي هست كه ديگه ميتونه كاملاً چهار دست و پا بره و خودش رو هم به كمك وسايل دور و برش سرپا نگه داره. عزيز دل مامان انقدر شيطون و بازيگوش شده كه تا چند لحظه ازش غافل ميشي يه هو ميبيني رفته سراغ يه چيزي و داره خرابكاري ميكنه  الهي قربونش برم با اين شيطنتهاي شيرينش   ديشب من و رادين به همراه مامان جون و خاله هاي رادين رفته بوديم بيرون تا يه كمي بگرديم. مامان جون واسمون بستني خريد. منم با دست يه كم گذاشتم توي دهن رادين كه يه هو ديدم دستم به يه چيز تيز برخورد كرد. بببببببببببببله پسرك خوشگل مامان از اولين مرواريد زيباي توي دهانش رونمايي كرد منم سريع به مامان جون اينا گفتم و اونا هم همه خوشحال ...
24 دی 1391

یک خبر خوشگله مرواریدی

نفس بابا و مامان رادین عزیزم امروز مامانت یکی از قشنگترین خبرای زندگیم رو بهم داد که منو بی نهایت ذوق زده کرد میدونستم که از این خبر خیلی خوشحال میشم ولی هیچ وقت فکر نمیکردم تا این حد حال و هوای منو عوض کنه .الان ازت دور هستم همیشه دوست داشتم پیشت باشم وقتی یه همچین اتفاقی میوفته ولی این جدایی و دوری حتی کوچکترین تاثیری روی ذوق کردنم نذاشت  حتی شاید خوشحالی و ذوقم مثل روزی بود که برای اولین بار بعد از بدنیا اومدنت پشت در اتاق عمل دیدمت . پسرم بالاخره مروارید سفیدی که همیشه بابا و مامان پشت اون لبای ناز و ظریف و کوچولو و قرمزت دنبالش میگشتن سر و کلش پیدا شد . پسر شیطون بابا در اومدن اولین دندونت مبارک.بعد از این که شنیدم زو...
24 دی 1391

شيطنتهاي رادين عزيز مامان

رادين عزيز دل مامان هر روز شيرين تر و بامزه تر از روز قبل ميشه و دل همه رو با شيرينكاريهاي خوشگلش ميبره. پسر عزيز مامان چند روزه كه ياد گرفته خودشو روي سينه بندازه زمين و بعد هم خودشو وارونه كنه. گل ماماني از اين كار خيلي خوشش مياد و خودش هم به اين كار خودش ميخنده و من هم اونو غرق بوسه ميكنم. دو شب پيش هم توي بغلم نشونده بودمش كه يه هو سر خودشو آويزون كرد و تا چند دقيقه تلويزيون و افراد دور و برشو وارونه نگاه ميكرد و از اين كار خودش كلي كيف كرده بود. من و مامان جونش هم گردن خوشمزه اش رو كلي بوسيديم و اونم هي برامون ميخنديد و قند توي دلمون آب ميكرد. الهي مامان فداش بشه كه انقدر شيرين و خوشمزس. پسر نازم الان ميتونه چند قدمي بيشتر چهار دست...
17 دی 1391

رادین عسل مامان

رادین عزیز مامان سلام. گلم ببخشید که مدتیه خیلی دیر به دیر میام و برات از کارهای شیرینت و عکسهای قشنگت کمتر میذارم. آخه تقصیر خودته گوگولیه من انقدر من رو سرگرم خودت و کارهات کردی که کمتر فرصت آزاد برام پیدا میشه. عزیزم دقیقا از روزی که نه ماهت تمام شد و وارد ده ماهگی شدی یعنی از  هفتم دی ماه تونستی دو سه قدم چهار دست و پا بری و منو بابا رضا از این بابت خیلی خوشحال و هیجانزده شدیم. گلم مامان قربونت بره که این روزها همش با اون انگشتهای کوچیکت آهنگ میزنی و دل همه رو میبری. انگشت شصتت یا انگشت اشاره ات رو میکنی توی دهن خوشگلت و صدای خیلی قشنگی در میاری. وقتی هم که ما اینکارو میکنیم تو هم دوباره تکرار میکنی. البته اولین بار خودت اینکارو خود...
15 دی 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آقا رادین می باشد