رادينرادين، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

آقا رادین

عکسهای رادین عسل

ادامه مطلب... رادین در حال گوش دادن به موسیقی. کلی هم کیف کرده بود و خوشش اومده بود  رادین و پسرخاله اش ایلیا که از تهران اومده بود و دوتایی نشستن توی چمدون خاله مریم و کن فیکونش کردن رادین توی تختش مشغول بازی و شیطونی رادین توی کمد رختخوابی مامان جون اینا رادین خان آماده برای رفتن به عروسی با کلاه جدیدش اینم اولین کفشهای رادین خان برای شروع راه رفتن توی کوچه و خیابون. البته پسرم توی سیسمونیش کفش زیاد داشت اما اونموقع نمیتونست راه بره ولی با این کفشاش همش در حال راه رفتنه   ...
3 شهريور 1392

رادین آلمانی!!!!

سلام سلام. بالاخره مامان مهرناز بعد از مدتها تونست یه سری به وبلاگ رادین جوجو بزنه تا چند خطی براش بنویسه. خبر مهم اینه که رادین مامان روز 13 مرداد موهای خوشگل مثله ابریشمش رو به دست قیچی آرایشگر سپرد  من و بابا رضا تا الان دلمون نمیومد که موهای رادین رو کوتاه کنیم چون موهای پسرم خیلی خوشگل و نانازی بودن و تصمیم داشتیم بذاریم بلند بشن. اما از بس اطرافیان روی مخمون کار کردن که بابا این بچه رو ببرین موهاشو کوتاه کنه, موهاش جلوی رشدشو میگیره و از این جور حرفا ما هم بعد از کلی مشورت و دل دل کردن بالاخره بردیمش آرایشگاه و آقا پسر رو روی صندلی نشوندیم تا موهاشو کوتاه کنه. آقای آرایشگر خیلی مهربون بود و قبل از شروع کارش واسه اینکه ترس رادین بر...
30 مرداد 1392

پسرك و مادرش

خداوندا از تو سپاسگزارم كه فرزندي به سلامتي و زيبايي رادين عزيزم به من هديه دادي.فرزندي كه با ديدنش و بوييدنش وجود تو و يگانگي تورو بيشتر از پيش درك ميكنم و ميفهمم كه تو چقدر من رو دوست داشتي كه اين بنده حقير و ناسپاست رو لايق نام مقدس مادر كردي. هر روز كه از سركار به خونه برميگردم با كوله باري از خستگي روزانه و نخوابيدنهاي شبانه، فقط يك لبخند شيرين پسركم كافيه تا تمام هم و غم و خستگيهاي وجودم رو از ياد ببرم و از بوسيدن و بوييدنش لذت ببرم. رادين عزيز من الان 1 سال و سه ماه و 11 روز داره و من 1 سال و سه ماه و 11 روزه كه مادر شدم. هنوز هم در باورم نميگنجه كه من مادر اين پسرك شيرين و دوست داشتني هستم.  و اما شيرينكاريهاي آقا رادين...
18 تير 1392

عکسهای یکسالگی رادین عسل

شکر خان بابا و مامان رفته آتلیه عکس گوگولی گرفته اینم عکساش...    برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب مراجعه کنید...     رادین وسط کلییییییییییییییییییییییی توپ بابا و مامان فدای این خنده شیرینت بشن عروسکه جیگر ما وسط عروسکا ...
27 خرداد 1392

رادين و شيرينكاريهاش

سلاااااااااااااااااااام. اول از هرچيز بايد بگم اينجانب حسابي از روي گل همتون شرمندم كه اين مدت نتونستم و فرصت نكردم آپ كنم. توي اداره كه اينترنت ندارم توي خونه هم آقا رادين گل گلاب فرصت سرخاروندن بهم نميده تازه اگه هم فرصت بده تا ميرم ميشينم پاي كامپيوتر اونم بدو بدو مياد تا اوستا بازي در بياره  و انقدر روي كيبورد ميكوبه كه نزديكه همه دكمه هاش از جا كنده بشه و مجبورم ميكنه از خير نوشتن بگذرم. اما امروز از يكي از همكاران محترم اينترنت قرض گرفتم تا بيام چند جمله اي در مورد آقا رادين بنويسم. اول از همه به اطلاع دوستان گرامي برسونم كه اينجانب مهرناز خانوم  موفق شدم كار بابا رضا رو از كيش به يكي از نزديكترين شهرها...
20 خرداد 1392

اندر احوالات ما

امروز خييييييييييلي دلم گرفته  بابا رضا امروز رفت كيش و من و رادين عسلي خيلي ناراحتيم. بابايي روز 14 فروردين از كيش برگشت و تا امروز خونه بود اما امروز رفت و مامان مهرناز حسابي دپرسه  حالا كي با آقا رادين ما دالي بازي كنه و كشتي بگيره ميدونم كه پسرمم كمبود باباييش رو خيلي حس ميكنه الهي بميرم واسه پسرم و بابا رضا كه دوري همديگه اذيتشون ميكنه خدايااااااااااااا كمك كن كار بابا رضا بياد اهواز. راستي يه خبر خوب هم دارم و اون هم اينه كه رادين عسلي ما الان دو روزه كه ميتونه دو سه قدم به تنهايي راه بره هوراااااااااااااااا  روز هفتم ارديبهشت يعني روزي كه دقيقا سيزده ماهه شد دو تا قدم اولش رو برداشت و ديروز هم سه تا قدم برداشت و ما ه...
9 ارديبهشت 1392

سيزده ماهگي رادين عسل

ديروز رادين عزيز ما وارد سيزدهمين ماه زندگيش شد. الهي مامان فداش بشه كه هر روز شيرينتر و البته شيطونتر از روز قبل ميشه. پسركم هر روز يه چيز جديد ياد ميگيره و يه كار جديد انجام ميده. بعضي از كارهايي رو هم كه انجام ميده از كسي ياد نگرفته و خودش بداهه انجام ميده و همه ما انگشت به دهن ميمونيم   وقتي ازش مي پرسيم رادين هاپو چي ميگه؟؟؟ با اون صداي ظريف و خوشگلش ميگه هاپ هاپ الهي قربونش برم دلم ميخواد اون لباي خوشگلشو موقع گفتن اين كلمه بخورم  وقتي بهش ميگيم رادين ما رو بترسون شروع ميكنه به جيغ زدن و سرشو تكون دادن و ما هم بايد بگيم واااااااااااااي ترسيدم وااااااااااي ترسيدم تا آقا رادين گل از گلش بشكفه و خوشحال بشه كه تونسته ما رو بترس...
8 ارديبهشت 1392

حكايت اين روزهاي آقا رادين عسلي

رادين عزيز مامان سلام. الان مامان سركاره و توي فرصت آزادي كه براش پيش اومده ميخواد از شيرينكاريهاي اين روزهات برات بنويسه تا در آينده بخوني و بدوني كه چقدر شيرين و بامزه بودي عسلممممممم پسر خوشگلم الان چند روزي هست كه خيلي قشنگ و بدون كمك ديگران سرپا مي ايستي و وقتي اينكارو ميكني به همه كسايي كه دور وبرت هستن نگاه ميكني و ميخندي و وقتي تشويقت ميكنيم و برات دست ميزنيم خودت هم كلي ذوق ميكني و دستاتو توي هوا تكون ميدي و كلي ميخندي و اونموقع من دلم ميخواد درسته قورتت بدم قربونت برم الهي عشششششقم. يكي ديگه از كارهايي كه الان چند روزي هست انجام ميدي و خودت ياد گرفتي و كسي بهت ياد نداده اينه كه تا صداي آهنگ ميشنوي اون دستاي خوشگل و كوچولوت رو ...
4 ارديبهشت 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آقا رادین می باشد