رادينرادين، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

آقا رادین

عقیقه رادین

سه شنبه هفته گذشته 13 تیر ماه یعنی روزی که رادین عسل ما 3 ماه و 6 روزه شد من و بابا رضا براش یه گوسفند چاق و چله خریدیم و برای پسری عقیقه کردیم. رادین کوچولو رو هم بردیم پیش ببعی و از رادین و ببعی فیلم گرفتیم تا بعدها که بزرگ شد فیلمش رو براش بذاریم تا ببینه که چه گوسفند تپلی براش قربونی کردیم. فدای پسر نازم بشم من که این روزها خیلی شیرینتر شده و با شیرینکاریهاش دل من و باباییش رو میبره. پسر گلم دیگه خیلی خوب اطرافیانش رو می شناسه و با اسباب بازیهاش هم خیلی خوب ارتباط برقرار میکنه و باهاشون سرگرم میشه. خنده های شیرین پسرم برام زیباترین تصویر دنیاست و با هر خنده شیرینش هزار بار براش میمیرم و زنده میشم.  ...
19 تير 1391

نینی نفس شیرین تر از قبل میشود...

  دلم دارد هوای دیدنِ تو   به گوشم می رسد خندیدنِ تو   به نازت می بری جانم به یغما   بنازم نازنین، نازیدنِ تو بفرمایید تو خواهش میکنم دم در بده.... تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد                          وجود نازکت آزرده گزند مباد سلامت همه آفاق در سلامت توست                به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد جمال صورت و معنی ز امن صحت توست            که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد در این چمن چو درآید خزان به یغمایی      ...
18 تير 1391

پسر قشنگم سه ماهگیت مبارک

رادین عزیزم تو گل قشنگ مامان و بابا امروز سه ماهه شدی و من و بابا خیلی از این بابت خوشحالیم. عزیزکم من خیلی منتظر این روز بودم تا تو پسر نازم سه ماهه بشی و از شر این کولیک بدجنس و نفخ های وحشتناک شکمی راحت بشی. عزیزم توی این سه ماه خیلی بخاطر کولیک اذیت شدی و گریه های بی تابانه ات نشونه ناراحتی و دردت بود. من و بقیه اعضای خانواده هامون هر کاری از دستمون بر میومد برای بهتر شدنت انجام میدادیم اما دکترها میگفتن که باید سه ماهت تموم بشه تا خوب بشی و من امیدوارم از امروز هر لحظه بهتر و بهتر بشی تا دل دردهات آروم بشه و پسر گلمون دیگه درد و ناراحتی نداشته باشه. بابا رضای مهربونت هم کیشه و مشغول کار کردن و پول در آوردن برای آسایش و رفاه من و تو...
7 تير 1391

عکسیهههههههه عککککس

نفس بابا و مامان شیطونیات کم کم داره شروع میشه آی عکس داریم آی عکس دارییییم هیشششکی نمیتونه مثه مو عکس بذاره... با خودتون نگید الهی چه خواب آرومی پشت صحنه کلی آدم بیحال شدن تا آقا لالا بفرمایند  ولی در عوض وقتی خوب بخوابی کلی سر حالی و همه دورت جمع میشن   ...
30 خرداد 1391

شیرینکاریهای رادین جون من

پسر قشنگم الان میخوام از شیرینکاریهایی که این چند وقت انجام میدی و دل هممون رو میبری برات بنویسم. خوشگل مامان الان تقریبا یک ماهه که افراد خانوادت رو به خوبی می شناسی و با دیدن ما حسابی برامون می خندی و ما رو عاشقتر از قبل میکنی. انقدر خنده هات شیرین و دوست داشتنیه که دلم میخواد درسته قورتت بدم قربونت برم مامانی مامان مهرناز و بابا رضا رو که حسابی میشناسی و توی بغلمون خیلی آروم میگیری. سر و گردنت رو هم دیگه میتونی به خوبی به اطراف تاب بدی. الان چند روزی هم هست که اون زبون کوچولو و قشنگت رو در میاری و لبات رو لیس میزنی و من و بابایی دلمون میخواد اون زبون خوشمزت رو بخوریم. تازه دیشب یه کار خیلی جالب و قشنگ هم انجام دادی. مامان عصمت برات ز...
29 خرداد 1391

رادین بیمه میشود

امروز رادین گوگولی ما دارای دفترچه بیمه و یارانه شد قضیه از اونجایی شروع میشه که بابا رضا جون روز جمعه از کیش برگشت و به همراه مامان مهرناز و رادین عسلی دو سه روزی رفتن ماهشهر خونه بابا جون اسماعیل و موقع برگشت مامان عصمت رو هم همراه خودشون آوردن تا موقعی که بابا رضا برای کاراش میره بیرون پیش مامان مهرناز باشه تا در نگهداری رادین کمکش کنه. این آقا رادین ما از بس بچه آرومی هستن مامان مهرناز تنهایی از پسش بر نمیاد و به کمکی احتیاج داره دیشب رادین جوجو بعد از کلی گریه کردن و سپس شیر خوردن ساعت 1 بامداد خوابید و در کمال ناباوری ساعت 7 صبح بیدار شد و مامان مهرناز و بابا رضا کلی حال کردن که تونسته بودن بعد از مدت...
17 خرداد 1391

عکسهای دو ماهگی رادین نفسی

تشریف بیارید ادامه مطلب ... ای خداااااا ای آسموووووووون ای قرض و قولهههههه ای بیکارییییییی ای احمدی نژااااااااااد 15 هم رد ششششد یارانه هم که نداددددددیییی بغل بابا رضا آخرشه پس از کلی تلاش و دادن چندتا تلفات بالاخره یک جرعه خواب آروووم جناب سرهنگ رادین رسولی بابا بزرگ و رادینی که عاشق ماشین بازیه ...
16 خرداد 1391

دیروز من و رادین عسل

دیروز رادین جون رو گذاشتم پیش مامان جونش و به همراه خاله مهسای رادین رفتیم مطب خانم دکتر شهبازی تا خودم رو یه چکاپ کنم چون بعد از سزارینم فرصت نکرده بودم که اینکار رو انجام بدم. قبلش هم رفتم قنادی و دو تا جعبه شکلات خیلی شیک برای خانم دکتر و  منشیش خریدم و یه پارچه آبی رنگ خیلی خوشگل هم به عنوان هدیه بهمراه شکلات برای خانم دکتر مهربون و خوشگل و خوش اخلاقم بردم. از اونجا که با پارتی بازی آدم همیشه کارش زود راه میفته منم خیلی زود رفتم داخل و خانم دکتر مثل همیشه با رویی باز و چهره ای خندون باهام برخورد کرد و حال پسرم رو پرسید و اینکه اسمش رو چی گذاشتم. بعدم معاینم کرد. وقتی هدیه و شیرینیش رو بهش دادم کلی اظهار شرمندگی کرد و با خو...
9 خرداد 1391

دو ماهگی رادین عسل

امروز رادین عزیز من دو ماهه شد و  من و باباش از این بابت خیلی خوشحالیم چون پسر خوشگل ما داره روز به روز بزرگتر و دوست  داشتنی تر میشه. چند روزیه که رادین قشنگم عاشق این شده که باهاش بازی کینم و اونم در جواب ما برامون بخنده و دل مامان و باباش و مادربزرگا و پدربزرگهاشو با خنده های شیرینش ببره. وقتی که رادین گلم برام از ته دل میخنده دلم براش ضعف میره و بیشتر از قبل عاشقش میشم. خدایا شکرت که این پسر ناز رو به ما هدیه دادی. عزیزکم دو ماهگیت مبارک پسر گلم. امروز رادین رو برای واکسیناسیون و انجام معاینات دو ماهگی به همراه مامان جونش بردیم مرکز بهداشت. اول قد و وزنش رو اندازه گرفتن و خدا رو شکر همه چیزش نرمال و عالی بود. بعدم نوبت واکسنش ر...
7 خرداد 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آقا رادین می باشد